تبليغاتX
گونی آذربایجان بوزگوردلار توپلومو

گونی آذربایجان بوزگوردلار توپلومو

جنبش گرگ های خاکستری آذربایجان جنوبی

اعتراف پان فارسها به کشته شدن کوروش کبير بدست فرمانرواي آذربايجان (تومرس) درهفته نامه ايران استار

خبر 35000000  ايران استار بزرگترين هفته نامه ايرانيان مقيم کاناداست که در صفحه 30-31 شماره 625خوددر مقاله اي تحت عنوان " قتل کوروش کبيرپس از29 سال فرمانروايي" کشته شدن کوروش را بدست فرمانرواي آذربايجاني اعتراف کرده است اين در حالي است که بعضي از دروغ پردازان تاريخ ايران در بعضي از سايتها و نوشته هاي خود نوشته اي را از کوروش ياد مي کنند (کوروش بزرگ: فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و موميايي به خاک بسپارند تا اجزاء بدنم ذرات خاک ايران را تشکيل دهد)حال با توجه به مقاله نوشته شده مي توانيد به واقعيت و دروغ پردازي پان فارسها پي ببريد.

کوروش پس از فتح بابل ، بر آن شد با توسل به نيروي نظامي اش که فوق العاده نيرومند بود و تاکنون شکستي را تجربه نکرده بود، ماساژت را نيز مغلوب کند. ماساژت ها در شمال شرق ايران(آذررايجان) در کرانه رود آراکس(آراز) در همسايگي قوم ايسه دونر زندگي مي کردند. مساژت ها(آذربايجانيها) بسيار ماجراجو بودند. کوروش به دلائل متعدد به سرزمين ماساژات ها لشکر کشي کرد او انگيزه هاي گوناگوني براي سرکوب اين قوم داشته است . يکي پيشينه او بود.او باور داشت که بيش از يک انسان است . و بيش از همه شانس با او بوده است و در همه جنگ ها با موفقيت به اهداف خود دست يافته است . گفتي است که کوروش عليه هر مللتي اراده به لشکر کشي مي کرد ، انصراف او چنين تصميي ناممکن بود و کسي نمي توانست او را از انجان اين تصميم باز دارد . حمله به ماساژت ها(آذربايجان)زماني صورد گرفت که فرمانرواي ماساژتها (آذربايجانيها) فوت کرده بود و همسر او که زني به نام مومي ريس (تومروس) بود بر آنها حکومت مي کرد به روايت هرودوت کوروش فرستاده اي را نزد اين زن فرستاد و از او خواستگاري کرده ، تومروس گمان مي کرد که کوروش از او خواستگاري نگرده است ، بلکه مي خواهد سرزمين آذربايجان را تصاحب کند و بر اين اساس به کوروش پاسخ منفي داد. وقتي درخواست کوروش توسط تومروس پذيرفته نشد ، عليه ماساژت ها لشکر کشي کرد.تومروس براي کوروش پيغام فرستاد که به سرزمين خود باز گردد و فکر حمله به سرزمين آنها رااز سر خود بيرون کند . کوروش پس از مذاکره با صاحب منصبان به اين نتيچه رسيد که در سرزمين ماساژت ها يعني سرزمين تومروس با آنان روبه رو شود. در جنگي که صورت گرفت پسر تومروس اسير شد و تومرس از کوروش درخواست کرد که پسرش را آزاد کند و به محض اينکه کوروش او را آزاد کرد ، پسرش خود کشي کرد.و تومرس از آن همه نيروهاي چنگچوي آذربايجاني راگرد آورد و به مقابله با کوروش فرستاد.مانند اين کشتار تاکنون در ميان بربرها(غيريوناني)سابقه نداشته است . جريان اين کشتار به اين صورت بود که نخست طرفين از دور با کمان به سوي يکديگر به نبرد پرداختند و کاملا به يکديگر نزديک شدند.با يان که طرفين زمان درازي با يکديگر جنگيدند، هيچ کدام از طرفين فرار اختيار نکردند،در پايان اين چنگ ماساژت(آذربايجاني)ها پيروز شدند. بخش عظيمي از سپاه پارسيان نابود شدند ودر حين اين جنگ کوروش نيز کشته شد؛ پس از آن که بيست و نه سال پادشاه بود. تومروس مشکي را پر ازخون انسان ها کرد و از ميان اجساد کشته شدگان پارسي،جسد کوروش را يافت و سر اورا در اين مشک فرو برد و با لحني سرزنش آميز چنين گفت:تو پسر مرا از من گرفتي ،از من که هنوز زنده ام و بر تو پيروز شدم .من دستور دادم که تو را با خون سيراب کنند . مرگ کوروش را طبق مدرکي که در دست است ؛ در سال 529 پيش از ميلاد مي مدانند . پيکر او را به پاسارگاد بردند و به دخمه سپردند و مقبره او تا اين زمان در آنچا برپاست. تلاش و هوشياري و مقاومت کوروش در طي حکومت 30ساله اش شالوده حکومتي را پي ريخت که ايران در زمان خود يکي از بزرگترين مهدهاي تمدن چهان باستان شد . رواياتي که در مورد شخصيت ، سياسيت ، جهانگردي و بر خود کوروش با ملل مغلوب شده است ، او را بصورت چهره اي افسانه اي در تاريخ ثبت کرده است .

منابع:

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آذر 1385ساعت 12:52  توسط   | 

بازی جدید شوونیزم فارس با آذربایجان!

طی چند روز اخیر رژیم فاشیستی جمهوری اسلامی ایران در راستای نیل به اهداف آنتی تورک و ادامه سیاستهای ضد آذربایجانی اینبار با سوء استفاده از باورهای دینی مردم دال بر اینکه یکی از روزنامه های جمهوری آذربایجان بر ساحت مفدس پیغمبر مسلمین، محمد اهانت نموده ، در مقابل کنسولگری جدیدالتاسیس جمهوری آذربایجان در تبریز با جمع آوری تعدادی  مزدور از استانهای غیر تورک نشین اقدام به راه اندازی میتینگ نموده اند.

چنانچه در سایت اینترنتی تبریز نیوز- که توسط  موجودی خود فروش به اسم پیمان پاکمهر اداره می شود-  تصاویری از این میتینگ  دیده می شود، پلاکاردهایی حاوی شعارهائی بر علیه ملت آذربایجان به نمایش گذاشته شده است.  بر همگان آشکار است که رژیم جمهوری اسلامی ایران در جنگ قره باغ سالها حمایت مادی و معنوی خود را از ارمنیان در مقابل تورکان آذربایجانی مسلمان فروگذار نکرد. اما امروز بدون هیچ سندی به علت بی حرمتی به محمد، در مقابل نمایندگی جمهوری آذربایجان اقدام به توهین و فحاشی به آذربایجانیان می نماید!

شعارهایی که در این میتینگ مورد استفاده قرار گرفته است، نشاندهده کینه و نفرت رژیم ایران از آذربایجان و ملت تورک می باشد. شعارهای : جمهوری آذربایجان باید به ایران الحاق شود.       قرارداد ننگین گلستان و تورکمنچای باید لغو گردد و ...

در شعار جمهوری آذریاجان باید به ایران الحاق گردد، تفکرات توسعه طلبی رژیم بطورعلنی نمایش داده شده است. رژیم جمهوری اسلامی ایران باید به این نکته اساسی توجه داشته باشد که ملت تورک آذربایجان بیش از همه به لغو این قرادادها مشتاق هستند تا اینکه اراضی آذربایجان که طی تهاجمات دشمنان آذربایجان به قسمتهای مختلف من جمله آذربایجان شمالی و جنوبی تقسیم شده است ، به هم بپیوندد. در طی قراردادهای فوق سرزمینی که تجزیه گردیده آدربایجان است نه ایران!

 در راجع به اسلام و محمد باید ابراز نمایم که تقریبأ تمام ملت آذربایجان اعم از شمالی وجنوبی معتقد به دین اسلام هستند و اکنون قرنهاست که به دین خود پایبند هستند اما بخاطر داشته باشید که اگر سعی دارید اسلام را به عنوان دین اجباری به ملت تورک آذربایجان بقبولانید، سخت در اشتباه هستید. امروز ملت آذربایجان منافع ملی خودشان را به هر چیزی ترجیح می دهند، باشد که یکی از این موارد می تواند اسلام باشد! اگر قرار باشد اسلام ملت آذربایجان را از منافع ملی ، زبان و ادبیات و تاریخ خویش باز دارد ، باید بدانید که اگر لازم باشد این ملت آلترناتیوی بسیار قوی در مقابل اسلام برای آذربایجان به ارمغان خواهد آورد!

 شامانیزم دین تاریخی تورکهاست که به مراتب معقولانه تر از اسلام آخوندهای رژیم ایران است  که علیرغم ورود اسلام، هنوز این دین در آسیای مرکزی  و مغولستان پابرجاست!

ای دشمنان آذربایجان! شما سالهاست که با استفاده از سیاستهای شوم شوونیستی با زبان، ادبیات ،تاریخ و اراضی آذربایجان و ملت آن مبارزه نموده اید. حال به نفع شماست که به باورها و اعتقادات مذهبی ملت آذربایجان کاری نداشته باشید.

 میسیونرهای دینی رژیم جمهوری اسلامی ایران اکنون سالهاست  در باکو و سایر شهرهای جمهوری آذربایجان به فعالیت مشغولند ، اما از دید ملت آذربایجان پنهان نمانده اند. همین میسیونرها که جاسوسهای رژیم ایران هستند، با تبلیغ جمهوری اسلامی ایران در بین اقشار ملت آذربایجان شمالی سعی در مثبت جلوه دادن اعمال ضد بشری  شوونیزم فارس دارند.

 رژیم ایران با تاسیس مساجد و امامزاده ها در باکو و نخجوان مذهب شیعه را ترویج می دهد و همین مساجد با نام مساجد ایرانی شناخته شده اند که خطری بسیار جدی در آینده ای نزدیک برای آذربایجان است. اما با کمال تاسف باید ابراز نمایم که تنها قسمتی که از این مساجد و امامزاده ها  بیشترمورد استفاده عموم قرار می گیرد، سرویسهای بهداشتی این مساجد ساخت ایران می باشد!

در پایان ذکر این نکته حائز اهمیت می باشد که دشمنان آذربایجان خصوصأ شوونیزم فارس باید دقت داشته باشند که کوچکترین بی حرمتی به آرمانها و منافع ملی آذربایجان و تعدی در حقوق مادی و ملی ملت تورک آذربایجان با شدیدترین صورت جواب داده خواهد شد.

تورکهای ساکن در آذربایجان جنوبی هنوز حمایتهای هموطنان خود در آنسوی ارس (آذربایجان شمالی) را در زمان قیام ملی خرداد 1385 از یاد نبرده اند. رژیم فاشیستی جمهوری اسلامی ایران با ادامه این دشمنیهای نابخردانه علیه ملت تورک آذربایجان هر روز بدتر از دیروز مورد کینه و تنفر ملت آذربایجان قرار می گیرد.

زنده باد آذربایجان... مرگبر شوونیزم فارس.

حسین بن علی خطاب به مردم در روز عاشورا: ای مردم اگر دین ندارید، لااقل آزاده مرد باشید!!

آزادمردی از فدائیان آذربایجان!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آذر 1385ساعت 20:24  توسط   | 

نگرانی سازمان ملل از وضع حقوق بشر در ايران

کميته سوم مجمع عمومی سازمان ملل متحد با تصويب پيش نويس قطعنامه ای نسبت به آنچه تداوم ارعاب، سرکوب و تعقيب مدافعان حقوق بشر، مخالفان سياسی، اقليتهای قومی و مذهبی و ديگر گروهها در ايران خوانده است ابراز نگرانی و اعلام کرده که بر اساس معيارهای بين المللی رئيس جمهور ايران در برقراری عدالت موافق نبوده است.

اين کميته مجمع عمومی سازمان ملل در اين قطعنامه از دولت ايران خواسته است حق آزادی بيان و برگزاری تجمعات را رعايت کند و کاربرد شکنجه، "مجازات بيرحمانه" و تبعيض مذهبی، قومی، زبانی و جنسی را از ميان بردارد.

کانادا از تنظيم کنندگان اصلی پيش نويس اين قطعنامه بود و نماينده ايران در کميته سوم مجمع عمومی سازمان ملل هنگام رأی گيری به قطعنامه به دولت کانادا اعتراض کرده و خواستار آن شده که رفتار دولت کانادا با بوميان و ساکنان اوليه اين سرزمين، يعنی سرخپوستان و اسکيموها در دستور کار سازمانهای حقوق بشری قرار گيرد.

رئيس مجلس ايران نيز از موضعگيريهای کانادا عليه ايران در دو سه سال اخير ابراز "گله ‌مندی" کرده و گفته: "تصور عمومی در ايران اين است که کانادا هم مانند انگليس از سياستهای دولت آمريکا دنباله ‌روی می‌ کند، انگليس حيثيت خود را برای پيروی کورکورانه از آمريکا از دست داده است و تصوير دولت کانادا در جهان نيز شبيه همان تصوير انگليس خواهد شد. طی دوران حکومت جمهوری اسلامی، مجمع عمومی سازمان ملل بجز يکی دو سال، تقريباً همه ساله قطعنامه ای در مورد وضعيت حقوق بشر در ايران صادر کرده، هرچند قطعنامه های اين مجمع همچون قطعنامه های شورای امنيت سازمان ملل لازم الاجرا نيستند. از ميان کشورهای عضو سازمان ملل متحد، هفتاد کشور به تصويب قطعنامه عليه ايران رأی مثبت، 48 کشور (از جمله خود ايران) رأی منفی و 55 نماينده رأی ممتنع داده اند. هنگام رأی گيری بر سر قطعنامه عليه ايران، نماينده فنلاند که کشورش رياست دوره ای اتحاديه اروپا را دارد و همچنين نماينده کانادا به عنوان طراح قطعنامه از موضع موافقت با قطعنامه به سخنرانی پرداختند و نمايندگان سودان و برزيل به عنوان مخالف سخن گفتند، هرچند نماينده برزيل در نهايت به قطعنامه رأی ممتنع داد.

بجز بوسنی و هرزگووين که رأی ممتنع داده، همه کشورهای اروپايی عليه ايران رأی داده اند.در ميان همسايگان ايران نيز نمايندگان عراق و ترکيه هنگام رأی گيری غايب بودند، ترکمنستان رأی ممتنع داد و بقيه همسايگان ايران به نفع اين کشور رأی دادند. گرجستان تنها کشور منطقه و آلبانی تنها کشور مسلمان است که عليه ايران رأی دادند. پنجشنبه گذشته (شانزدهم نوامبر) نيز پارلمان اروپا با صدور قطعنامه ای دولت ايران را به نقض حقوق بشر متهم کرده بود. مجمع عمومی سازمان ملل متحد دارای شش کميته اصلی است که تمامی کشورهای عضو اين سازمان در جلسات اين کميته ها شرکت می کنند. اين کميته ها بندهای مختلف دستور کار مجمع را بنابر وظايف خود بررسی می کنند و هدف از اين کار، ايجاد وفاق در ميان کشورهای عضو قبل از مطرح شدن مسائل در مجمع عمومی است. مصوبات کمتيه ها بعدا در اجلاس مجمع عمومی به رای گذاشته می شود. کميته سوم رسيدگی به مسائل اجتماعی، فرهنگی و حقوق بشر را در کشورها مورد بررسی قرار می دهد

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آذر 1385ساعت 20:17  توسط   | 

افتضاح شديد بسيجيان در دانشگاه آزاد اسلامي تبريز

در ادامه نمايشهاي رژيم شوونيست، غلامان حلقه به دوش حاكميت – بسيجيان – تصميم داشتند كه در روز پنجشنبه 2 آذر دست به ميتينگ اعتراض در دانشگاه آزاد تبريز بزنند و همچنين به شايعه پراكني نسبت به اينكه در همين ميتينگ به افشاء و رسواي گروههاي پان تركيست (تشكل آرمان با توجه به موقعيت حساس در آستانه همايش شيخ محمد خياباني)پرداخته بودند. دانشجويان هويت طلب نيز با انتشار شب نامه اي ضمن اينكه هرگونه توهين به مقدسات را محكوم نموده اند. آمادگي خود را براي مقابله با هرگونه فتنه جويي زير سايه نام مقدس پيامبر اسلام را محكوم نموده و تاكيد نموده اند كه با وجود اينكه دانشگاه محيطي فرهنگي مي باشد. هرگونه قلدري و لوطي گري كه در  آن به نام آذربايجان و يا قهرمانان آن توهين شود با انتشار اين اخبار وشب نامه  دانشگاه آزاد جوي متشنج به خود گرفت كه رياست دانشگاه با آگاهي از شرايط دستور به الغاي اين ميتينگ داد و در چنين شرايطي مسئولين بسيج دست از ژا درازتر مجبور به انتشار اطلاعيه مفتضحانه نمودند كه بخاطر عذرخواهي نويسنده مقاله!!! ميتينگ لغو شده است.

گفتني است دانشجويان هويت خواه در دانشگاه آزاد به خوبي سازماندهي شده اند و با تلاشهاي مكرر گروههاي فشار تا كنون  نتوانسته اند به برنامه هاي ايشان لطمه اي بزنند. با دست عاشقان نام وطن شديدا تنبيه خواهد شد. به زودي اين شب نامه براي انتشار در اينترنت حاضر خواهد شد.

منبع:www.radist.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آذر 1385ساعت 20:12  توسط   | 

http://http:www.ulkuocaklari.org.tr/muzik/araz/06.asf    آراز السس دن بیز ماهنی
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم شهریور 1385ساعت 19:18  توسط   | 

پرونده چهار بازداشت شده حوادث اخير مراغه به دادسراي انقلاب ارجاع شد

پرونده چهار بازداشت شده حوادث اخير مراغه به دادسراي انقلاب ارجاع شد

پرونده چهار تن از بازداشت‌‏شدگان حوادث اخير مراغه براي رفع نقص از پرونده به دادسراي انقلاب مراغه ارجاع شد.

محمدرضا فقيهي، وكيل مدافع داود عظيم‌‏زاده،‌‏ مجيد پژوه‌‏فام، ياشار حكاك‌‏پور و حامد يگانه‌‏پور با اعلام اين مطلب، گفت: قاضي شعبه اول دادگاه انقلاب مراغه پرونده موكلانم را به جهت ايراداتي كه در كيفرخواست وجود داشت و همچنين نقص تحقيقات به دادسراي انقلاب مراغه ارجاع كرد تا اين پرونده پس از رفع نقص و ايرادات به دادگاه ارجاع شود.
وي افزود: پس از ارجاع پرونده به دادگاه، قاضي دادگاه انقلاب ممكن است مبادرت به انشاء رأي كند و يا وقت رسيدگي مجدد تعيين كند.
اتهامات اين بازداشت‌‏شدگان تبليغ عليه نظام، مشاركت در تشكيل دسته يا جمعيت غيرقانوني با قصد برهم زدن امنيت كشور و تحريك مردم به جنگ عليه يكديگر با قصد برهم زدن امنيت كشور عنوان شده است.
اين افراد در جريان ناآرامي‌‏هاي خرداد ماه شهرستان مراغه بازداشت و پس از تحمل چندي حبس با تأمين قرار وثيقه 30 ميليون توماني از سوي بازپرسي دادسراي مراغه، آزاد شدند و پرونده آنها با صدور قرار مجرميت و كيفرخواست جهت رسيدگي به دادگاه انقلاب مراغه ارسال شد.

منبع:www.radist.org

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 19:15  توسط   | 

خط و زبان تركي اويغوري٬ از خطوط و زبانهاي رسمي دول تركي حاكم بر ايران

خط و زبان تركي اويغوري٬ از خطوط و زبانهاي رسمي دول تركي حاكم بر ايران

سؤزوموز

مهران بهاري

براي خواندن نوشته ديگري در باره خط تركي لطفا به اين آدرس مراجعه كنيد:

ممنوع كردن خط  لاتين تركى٫ كمدى ـ تراژيكى ديگر از قوميتگرايى فارسى

http://www.arazonline.net/azerbaijan/latinalphabe.htm

خط و زبان تركي اويغوري٬ از خطوط و زبانهاي رسمي دول تركي حاكم بر ايران

 

توركان اويغور از متمدنترين٬ و از پيشگامان تمدن و فرهنگ٬ در ميان اقوام باستاني ترك بوده اندּ در تاريخ تركي٬ نام اويغورها آنچنان با مفاهيم فرهنگ و تمدن عجين و حتي مترادف شده است كه امروزه در زبان تركي مفهوم "متمدن" با كلمه "اويغار" ادا مي گرددּ در ميان اقوام بيشمار ترك كه همراه نيروها و ارتش مغول به خاك ايران امروز وارد شدند٬ گروههاي تركان اويغور جايگاه بسيار بزرگي داشته اندּدر عهد الجايتوخان٬ هشت تن از ولايات بسيار مهم دولت٬ در حاكميت والياني از تركان اويغور بوده استּ (سئوين آقا٬ اسه ن قوتلوق٬ اويغور تاي٬ قازان٬ باييتميش٬ سونجاق٬ توروم تاز٬ سونوك داش٬ و ارتنه كه بنام خود در شرق تركيه –بخشي آزربايجاني اين كشور- دولتي تاسيس نموده است)ּعلاوه بر تاريخ سياسي خلق ترك و آزربايجان٬ تركان اويغور بر تاريخ و فرهنگ ايران امروز دو تاثير عمده داشته اندּ يكي آثار مدني مانند آشنا ساختن ايرانيان با مفاهيمي مانند كاغذ٬ خط تركي اويغوري و تقويم تركي-اويغوري٬ نوآوريهايي در نگارگري٬ موسيقي و ּּּ و ديگري اشتراك در تشكل خلق ترك در ايران و آذربايجانּ هر دوي اين رشته از تاثيرات در آموزه نژادپرستانه و رسمي –دولتي فارسي ناديده گرفته شده و حتي انكار مي گردندּ

در زير به تاثيرات فرهنگي تركان اويغور بر مدنيت ايرانيان و از جمله آزربايجان جنوبي اشاره اي فهرست وار شده استּ تاكيد بر خط تركي اويغوري كه يكي از خطوط رسمي و دولتي دول ترك و آزربايجاني حاكم بر ايران بوده است هم از آن جهت ضروري است كه امروزه در ميان محورهاي سياست رسمي تركي زدايي و فارس سازي دولتي خلق ترك در ايران٬ رسمي و دولتي ساختن نه تنها زبان فارسي بلكه خط فارسي و به عبارت ديگر ممنوع نمودن نه تنها زبان تركي٬ بلكه خط تركي نيز وجود دارد:

كاغذ: هديه مدنيت تركان اويغور به ملل ساكن در ايران

تركان آسياي ميانه تقريباً در اوان پيدايش و انتشار كاغذ با آن آشنا شده‌اند. آثار مكتوب به زبان تركي اويغوري كه آ. اشتين هنگام كاوشهاي باستان‌‌شناسي در سالهاي 1908-1906 ميلادي كشف كرده است، گواه اين مدعاست.

اين آثار در خرابه‌هاي برجهاي نگهباني در غرب دون خوآن، كه يكي از بزرگترين مستملكات بازرگاني سغدي در تركستان شرقي (چين) مي‌‌باشد، كشف شده است. آ. اشتين نه فقره نامه كشف كرده است كه بي ترديد، كاغذهاي آنها قديمي‌ترين تكه كاغذهايي مي‌باشند كه تاكنون پيدا شده اند. مضمون يكي از اين نامه ها عبارت است از مكاتبه يك مادر ساكن سمرقند با دختر خود كه به قصبه‌هاي دوردست در تركستان شرقي رفته است. و. ب. هن نينگ ثابت كرده است اين مدارك كه به عنوان خطهاي قديمي سغدي معروف شده‌اند، در آغاز قرن چهارم ميلادي در سالهاي 313-312 نگاشته شده است. «نامه‌هاي قديمي» گواهي مي‌نمايند كه تركها در آسياي ميانه، استعمال كاغذ را اقلا پانصد سال قبل از ايران، آغاز كرده‌اند؛ زيرا براي نوشتن كتابهاي فارسي ميانه كه داراي مضمون زرتشتي مي‌باشند و در آخر دوره ساسانيان و حتي در قرون اوليه اسلام نوشته شده‌اند، فقط از پوست، يعني از پرگامنت ( كاغذ پوستي) استفاده شده است.

با ظهور اسلام و ورود نيروهاي مسلمان عرب به آسياي ميانه و مناطق غربي چين ٬ اعراب با پديده كاغذ آشنا شده و به نوبه خود آنرا به ديگر نقاط جهان منتقل نموده اند٬ موج دوم انتقال اين تكنولوژي به غرب٬ توسط تركان ايغوري بوده است كه همراه با گسترش امپراتوري مغول در آسياي ميانه٬ خاورميانه و آسياي صغير در تمام مناطق مذكور پخش گرديده اندּ از كاغذهاي مرسوم و معروف تركي در قرون وسطي كاغذ خان باليغ (اين كلمه به معني متروپل بوده نام تركي پكن است)٬ سمرقندي٬ ختايي و ּּּּ استּ

مينياتور-نقاشي ايراني و يا مينياتور-نقاشي تركي-چيني؟؟!!

آنچه كه قوميتگرايان فارس و دولت ايران به غلط مينياتور ايراني مي نامند٬ در واقع و بي شك نگارگري تركي – چيني كه از آن به شيوه مغولي نيز ياد ميشود٬ استּ در ميان فرهنگيان فارس و نهادهاي رسمي فارسستان و ايران كه همه به شدت تحت سلطه انديشه ها و آموزه هاي شديدا غيرعلمي و نژادپرستانه فارسي قرار دارند٬ درباره ي مينياتور و اين كه آيا ريشه ي اصلي آن در ايران بوده و يا از ديگر نقاط اقتباس شده و ذوق ايراني ؟؟؟!!! در آن تغييراتي به وجود آورده سخنهاي بسيار گفته ميشودּ ولي خلاصه ي نظريه هنرشناسان چنين است كه مغول ها پس از شكست دادن تركان اويغور ساكن در تركستان٬ از تمدن و جلوه هاي مختلف هنري كه در ميان آنان متداول بود استفاده كرده اندּ از جمله سبك نقاشي مانوي را كه در آن جا رواج داشت اقتباس نموده و هنگامي كه به ايران تاختند و به همراه تركان اويغور٬ اين سبك را با خود به ايران امروزي آورده اندּ در اين جا اين سبك بيش و كم متداول گرديد و موجب الهام گرفتن نقاشان بومي ايراني شد و از آن مكاتب جديد تركي ديگر و كاملاً آذربايجاني به وجود آمد كه مجدداً در سراسر خاورميانه رايج گرديد و مكتب هاي نقاشي تركي، عربي، مغولي و هندي٬ فارسي همه از آن منشعب گرديده و يا متاثر شده اند.

خط و زبان تركي اويغوري٬ از خطوط و زبانهاي رسمي دول تركي حاكم بر ايران

از ماندگارترين هديه هاي تركان اويغور در تاريخ فرهنگ ايران٬ خط تركي اويغوري است كه براي نوشتن زبان تركي باستان نيز به كار رفته است . قبل از آنکه در حدود سده 10 م خط عربی برای نوشتن زبان های ترکی به کار گرفته شود، الفبای اويغوري در آسيای ميانه در فاصله سده 5 م. تا 15م. متداول بوده است. اين خط از خط سغدی گرفته و به زبان تركي اويغوري تطبيق داده شده بود. اويغورها بعد از قبول دين مانى الفباي گؤك تورك را رها نموده و به جاي آن الفباى جديدى بر مبناى الفباى سغدى كه مانوى بودند ساختند كه به الفباى اويغورى معروف شد. الفباى سغدى ٢٢ حرف داشت و بر مبناى آرامى بود. خط اويغورى كه از قرن هشتم ميلادى خط رسمى شد٬ ١٨ حرف دارد و براى مشخص نمودن حروف صدادار سه حرف بكار مي برد. براى رفع نواقص خط اويغورى كه شبيه خط آشورى است از نقطه گذارى استفاده شده استּ

 هرچند تركان در قرون ١٠-١١ ميلادي آغاز به كاربرد خط عربي نمودند٬ اما خط تركي اويغوري تا قرن ١٥ ميلادي نيز٬ به طور پراكنده ٬ به عنوان نمونه در ايران٬ به عمر خود ادامه داده استּ خط و الفباى اويغورى بعد از قبول اسلام نيز در تركستان شرقى (چين) بكار رفته و در قرون وسطي به موازات تركي ايغوري در ميان تمام اقوام ساكن در سرزمينهاي پيرامون ايپك يول (جاده ابريشم) رايج گرديده و تا به دربارهاي دولتهاي تركي آزربايجان (قاراقويونلو) و سلطان محمد فاتح در استانبول (عثمانلي) راه يافته است. حتي طبق منابع تاريخي جهانشاه حقيقي٬ برجسته ترين پادشاه دولت تركي آزربايجاني قاراقويونلو٬ با استناد به اوغوزنامه اى به "زبان اويغوري" كه در كتابخانه دربارش در تبريز موجود بود به سفير عثمانى اظهار مىداشت كه پدرش قارا يوسوف (قره يوسف) و سلطان مراد عثمانى هر دو از نژاد اوغوزخان مىباشند.

 خط و الفباي اويغوري در زمان مغولها و بعد از آن يكي از خطوط و زبانهاي رسمى دولت ايشان و ديگر دولتهاي تركي حاكم بر ايران مانند تيموريان و ايلخانيان بوده استּ قديمي ترين ياساي چنگيزي به خط اويغوري نوشته شده است. تركان اويغور معلمان و كاتبان خانهاي مغول بوده و توسط خط اويغوري به آنان سواد آموزي كرده اندּ ايلخانان ايران و آزربايجان در فرمانها و نامه هاي خود زبان مغولي و تركي و خط اويغورى را بكار مىبردند. به عنوان نمونه الجايتو خدابنده‌، خان‌ بزرگ‌ تاتار نامه‌هايي به‌ زبان‌ مغولي‌ و به‌ خط اويغوري به فرمانروايان‌ مسيحي‌ اروپا مي‌فرستاد (اولجايتو به تركي به معني غنيمت جنگي است)ּ

دوران دولتهاي تركي آزربايجاني ايلخانان٬ تيموريان و ּּּּ در عين حال دوران ورود حاكميت واژگان بي شمار تركي و آلتائي در زبان فارسي بويژه در عرصه اصلاحات ديواني استּ همچنين تركان اويغور ناقل فرهنگ چين و اصطلاحاتي مانند (لعبت چين, نقاش چين, مشگ ختن, ترکان ختا و... ) به ادبيات فارسي نيز شمرده مي شوندּ در اصطلاحهاى تركى٬ سهم زبانهاى اويغورى٬ جغتايى٬ اوغوزى-سلجوقى بيش از ديگر زبانها و گويشهاى گروه تركى است. منظور از اصطلاحات ديوانى لغتهايى است كه به گونه اى با دستگاه سلطنت٬ ديوانهاى گوناگون٬ سپاه٬ شغلهاى حكومتى و دربارى ٬ مالياتها و مانند آن بستگى داشته است. اين اصطلاحها از زبانهاى فارسى٬ عربى٬ مغولى٬ تركى٬ چينى و بندرت از يونانى و سانسكريت گرفته شده است. بررسى ريشه شناسى ماده هاى اصلى نشان مىدهد كه در حدود ٤٨ درصد لغات و اصطلاحات ديواني دولتهاي تركي بعد از مغول - پيش از قزلباش٬ داراي منشاء آلتايى هستند. پس از واژه هاى آلتايى به ترتيب سهم عربى و فارسى در خور ذكر است. ضمنا تعدادي واژه چينى٬ يونانى و سانسكريت و واژه هاى دورگه آلتايى و فارسى و عربى نيز وجود دارند.

كتاب سراج القلوب نوشته شده به تركي اويغوري در شهر يزد فارسستان

در دوره مغول٬ زبان و خط اويغوري سمبل تشخص و برتري شمرده مي شده استּ خط تركي اويغوري در ميان ملل تركي آنچنان از قرب و منزلتي برخوردار بوده است كه حتي صنف جديدي از آشيقان ترك و تركمن٬ به صرف دانستن اين خط بنام بخشي بوجود آمده استּ اسپينسكي محقق روسي، در اثر خود موسيقي تركمن مي‌نويسد: "بخشي به كسي اطلاق مي شده است كه خط اويغوري را مي‌توانسته به خوبي بخواند. بخشي‌ها، روان پزشكاني هستند كه نفسي گرم به ايشان بخشيده شده است". همانگونه كه قبلا ذكر شد خط اويغوري علاوه بر تركان٬ در ميان ملل ديگر منطقه نيز رايج شده بودּ در اينباره در مقدمه تاريخ جهانگشاي جويني –يكي از كتب معتبر و ارزشمند تاريخي ايران از قرن هفتم- اثر عطا ملك جويني٬ از منشيان و نويسندگان و درباريان دستگاه مغول٬ چنين گفته ميشود: "امروزه، گستره زمين عموما و شهرهاي خراسان...... زبان و خط اويغوري را هنر و دانش بزرگ دانند". (تاريخ جهانگشاي جويني نويسنده علاءالدين عطا ملك جويني٬ به تصحيح دكتر منصور ثروت٬ موسسه انتشارات امير كبير٬ چاپ دوم٬ سال 1378 ٬صفحات 37 و 38)

خط اويغوري به همراه خطوط اورخون٬ عربي و لاتين يكي از چهار خطي در تاريخ است كه توانسته اند موقعيت خط ملي تركي را كسب نمايندּ آثار تركي به دست آمده نوشته شده به الفبای اويغوري بيشتر از آثار نگاشته شده به خط رونی ترکی استּ شماري از مهمترين آثار ادبيات ترك به خط و الفباى اويغوري به تحرير در آمده اندּ از جمله اين متون ميتوان اين آثار را ذكر نمود: قوتادغوبيليك (علم سعادت بخش اثر بالاساغونلي)٬ عتبه الحقايق٬ اغوزنامه (كه با كتاب دده قورقورت همخواني دارد)٬ بختيارنامه (نوشته شده به سال ١٤٣٥٬ اثر منصور بخشى. نسخه اصلى در آكسفورد)٬ معراج نامه (ترجمه شده به تركي شرقي توسط مير حيدر٬ و خوشنويسي شده به خط اويغوري توسط مالك بخشي هراتي٬ منتشر شده از سوى مدرسه زبانهاى زنده شرقى پاريس٬ ، كتابخانه ملي٬  ضميمه ادبيات ترك٬ شماره 190 با 63 نگاره١٨٨٢) ٬ تذكره الاوليا (منتشر شده توسط پاوه دو كوريل٬ در پاريس به سال ١٨٨٩)٬ محبت نامه خوارزمى٬ مجموعه اشعار قاسم (در موزه بريتانيا)ּּּ ּּּ حماسه اوغوز خاقان يكي از مشهورترين نمونه هاي ادبيات شفاهي تركان پيش از اسلام است كه كه پايانش با الفباي اويغوري و به اشكال مختلف تكرار شده استּ در اين ميان مي بايست بويژه از كتاب سراج القلوب منصور بخشى ياد نمود كه در سال ١٤٣٢ ميلادي در شهر يزد فارسستان نوشته شده استּ اين كتاب يكي از آخرين نمونه هاي استفاده از خط اويغوري در جهان استּ سراج القلوب نشانگر اين واقعيت مسلم است كه ايران در قرون وسطي نيز به منزله جزيي از دنياي ترك٬ مهد حيات ادبي و پاسدار فرهنگ تركي بوده استּ

سكه‌هاي اويغوري

يكي از عرصه هاي مهم كاربرد رسمي و دولتي زبان و خطوط تركي در دولتهاي تركي ايران كاربرد آنها در ضرب سكه استּ قريب به تمام دولتهاي تركي ايران زبان و عبارات تركي با خط اويغوري و يا عربي را در پولها (سكه ها٬ اسكناسها)٬ مهرها٬ طغراها (توغرا ويا توغراق ٬ تورا مهري است كه بر فرمانهاي پادشاهان ترك زده ميشده است) توقيعات٬ فرمانها و نامه ها نيز بكار برده ا ند. در اين سكه ها عبارت سؤزوموز و يا بعضن سؤزوم به معني فرمان ما هميشه ضرب شده است. مغولها٬ تيموري ها (گوركانيها و ميرانشاهها)٬ ايلخانيها (هولاكويي)٬ جلايري (ايلكاني)٬ چوپاني٬ اينجويي (آل مظفر)٬ قاراقويونلو (بارانلوها)٬ آغ قويونلو (بايندريه)٬ صفوي (قزلباشيه)٬ افشار و قاجارها در ميان اين دولتهاي ترك آزربايجاني هستند. بر اين سكه ها نام سلاطين عموما به زبان تركي و به خط عربي٬ اويغوري حتي گاها چيني نگاشته شده است. مثلا در سكه‌هاي غازان خان علاوه بر خط عربي از خط تركي اويغوري و چيني به طور توآمان استفاده شده است. بر سكه هاي سلسله هاي ترك شده مغولي اكثرا عباراتي به تركي مانند "قوتلوق بولسون" (قوتلو اولسون=مبارك باد) چاپ شده است. بر سكه هاي چنگيز خان عبارت تركي "قاآن العادل٬ چنگيز خاني`ن يارليغي" (فرمان شاهنشاه عادل٬ چنگيز شاه) ديده ميشود. (يارليق به معني "بويروق و معادل فرمان فارسي و امر عربي است). نادرشاه افشار نيز پول چرمي اي به دو زبان فارسي و تركي چاپ كرده است كه بر آن عبارت "پوست شتر٬ حكم نادر٬ دئمه گؤتور!" نوشته شده بود.

سكه‌هاي دوره مغولي و ايلخاني (غازان محمود، اولجايتو محمد خدابنده، بوسعيد بهادرخان، طغاتيمور، سليمان) با خط اويغوري از بهترين سكه‌هاي ضرب ايران (در شهرهاي تبريز، ساوه، سمر، بغداد، كاشان، اصفهان، آمل، دامغان، جرجان، سمنان، سلطانيه و ... ) است ּ سكه‌هايي كه به خط اويغوري ضرب شده تا هشتاد سال رايج بوده است. سكه هاي دوره ايلخاني همراه با خط اويغوري و در دوره زنديه و قاجار همراه با خط نستعليق – خطي ايجاد شده توسط تركان آزربايجان - اند.

خط تركى سياقى

در زمانهاى قديم در آذربايجان و در ميان كسبه ترك با سواد يك خط رياضي بنام خط سياق مرسوم بود كه وسيله اي براي نوشتن قيمتها و ارقام و اعداد و يادداشت كردن اقلام نسيه به حساب مشتري بكار مي رفت. كاسب هاي بيسواد نيز با كمك فرزندان و يا ديگران اين حسابها را يادداشت مي كردند. كلمه سياق از فعل سايماق (شمردن تركى) گرفته شده استּ(ساييق در زبان تركي به معاني هوشيار٬بيدار٬ نيمه بيدار٬ داراى خواب سبك٬  محتاط ٬ دقيق٬ شمرده شده٬ به حساب آمده٬ مورد احترامּ و ساياق به معني نوع٬ طور٬ سبك٬ قاعده٬ روشּּּּ٬ است)ּاين خط را كه امروزه نيز در ميان بعضي از بازاريان قديمى رواج دارد از بقاياى خط و الفباى قديم تركان يعنى اويغورى شمرده اندּ اعداد در اين خط با دو واحد قيران (از لقب فتحعلي شاه قاجار٬ صاحب قران) و تومن (كلمه اي تركي به معني هزار) حساب مىشوند و با آن مىتوان تا رقم ٩٩٩٩٩٩٩ را نشان داد.

برخي خط سياق فوق الذكر را ايجاد شده از خط سياق و يا سياقت رايج در ممالك اسلامي شمرده اندּ انواع خطوط اصلي موجود در آثار و كتب خطي رايج در ممالك اسلامي در تمدن اسلامي عبارتند از: كوفي، نسخ، ثلث، محقق، ريحان، رقاع، توقيع، تعليق، شكسته تعليق، نستعليق، شكسته نستعليق و سياق. بعدها در دوره‌هاي متأخر، براي محاسبات ديواني، اسناد و دفاتر داخل و خرج، شيوه‌ ديگري مورد استفاده قرار گرفت كه به خط سياق (= سياقت) معروف شد. كاتبان اين خط براي اعداد و كلمات اختصاري وضع مي‌كردند كه خواندن آن براي بسياري آسان نبودּبخش بسيار بزرگي از اسناد تاريخي و مكاتبات دولتهاي تركي آزربايجاني قارا قويونلو٬ آغ قويونلو٬ صفوي٬ افشار و قاجار كه بالغ بر ميليونها عدد ميشود٬ به خط سياق استּ به همه حال٬ حتي اگر خط مورد استفاده كسبه ترك٬ بازمانده خط اويغوري نبوده بلكه مربوط به خط سياقت بوده باشد٬ باز منشايي تركي داردּ زيرا خط سياق (سياقت) به همراه خطوطي مانند ديواني٬ ديواني جلي٬ رقاع٬ و ּּּ توسط تركان عثماني و خطوط نستعليق و شكسته نستعليق توسط تركان آذربايجاني بوجود آمده اندּ خط نستعليق٬ تا پذيرش الفباي لاتيني٬ خط ملي تركان آذربايجاني بوده استּ

هزاران سند تركي اويغوري٬ متروك و مهجور در موزه ها و كتابخانه هاي ايران

متاسفانه سياست دولتي و رسمي تركي سازي و حذف خلق٬ زبان و فرهنگ و تاريخ تركي از صحنه ايران٬ دامنگير صدها اثر و سند ارزشمند به خط تركي اويغوري در موزه ها و كتابخانه هاي ايران نيز شده استּ محمدزاده‌ي صديق براي اين امر دلايلي را مطرح كرده و مي‌نويسد: "ּּּּּ شايد به خاطر اينكه آثار فرهنگي سنگ نبشته‌هاي گؤي تورك و چرم نبشته‌هاي اويغوري از تاريخ ايران زدوده شود ּּּּ من در مقدمه‌ي اين كتاب و نيز كتاب “يادمانهاي تركي باستان“ بعضي كتيبه‌ها را معرفي كرده‌ام كه هنوز در زيرزمين موزه‌ي ملي ايران مهجور و متروك مانده و اغلب به خط الفباي كهن تركي سومري، اويغوري و اورخوني نوشته شده‌اند ּּּ"

 امروزه در كتابخانه ها و موزه هاي سراسر ايران صدها٬ و هزاران سند و اثر٬ يرليغها و نامه ها به خط تركي اويغور موجود است كه مهجور و رها شده اندּ از جمله در موزه ايران باستان كه اسناد متعددي به خط تركي اويغورى و بعضا داراى مهرهاي چينى است. مثلا در خبري گفته مي شود كه اخيرا ١٠٠  سكه تاريخي در استان زنجان آزربايجان مستندسازي شده استּ در ميان اين سكه ها٬ سكه هاي  ايلخاني داراي خطوط مغولي و اويغورى است. در خبر ديگري گفته ميشود كه با اقدام مشترك موزه ملي ايران و كتابخانه مجلس شوراي اسلامي فهرست تفضيلي اسناد بقعه شيخ صفي الدين اردبيلي٬ شامل مبايعه نامه، مصالحه نامه، اقرارنامه، راي قاضي، وقفنامه، اجاره نامه، استشهاديه، سياهه، عريضه، هبه نامه، تقسيم نامه، قرض نامه، امان نامه، استفتاء و رسيد اموال منتشر مي شودּبخش اعظم اين اسناد در موزه ملي ايران، بخشي در بقعه شيخ صفي الدين اردبيلي در اردبيل، تعدادي در كتابخانه ملي تبريز و بخشي نيز در سازمان اوقاف و امور خيريه نگهداري مي شود. مجموعه اسناد بقعه شيخ صفي الدين اردبيلي كه در موزه دوران اسلامــي مــوزه ملــي ايران نگهداري مي شود كهن ترين بايگاني دوران اسلامي ايران حاوي قديمي ترين نمونه هاي اسناد است. اين مجموعه كه شامل 600 سند مي باشد در سال 1377 از گنجينه ذخاير مركزي موزه ملي ايران به بخش دوران اسلامي اين موزه منتقل شده است. آثار مجموعه نگهداري شده در موزه دوران اسلامي مربوط به سده هاي پنجم تا دهم هـ . ق با خطوط تعليق و رقاع بي نقطه و توقيع و تعدادي نيز به خط اويغورى است. اين اسناد به زبان فارسي، عربي و مغولي نگاشته شده است.

تقويم تركي چيني دوازده حيوان

يكي ديگر از هديه هاي تركان اويغور به مردم ايران٬ تقويم تركي اويغوري و يا چيني تركي استּدر تاريخ اسلامي اين تقويم به نام‌هاي تاريخ ترك، تاريخ تركستان، تاريخ ختن، اويغور و يا تاريخ تركان مشهور است. سالهاي تقويم دوازده حيوان تركي با نامهاي ديگر بكار برده شده توسط اقوام مختلف ترك در داخل پارانتز چنين است: ١- سيچان٬ ٢- سيغير (اود٬ اؤكوز)٬ ٣- بارس (قاپلان٬ بؤري)٬ ٤- دووشان٬ ٥- لوي (كلته٬ باليق)٬ ٦- ايلان٬ ٧- يونت (آت٬ ايلخي)٬ ٨- قويون (تكه)٬ ٩- پيچين٬ ١٠- تويوق (قوش)٬ ١١- ايت٬ ١٢- دونوزּ تقويم تركی- اويغوری در همه اسناد و فرمانهای شاهان ترك حاكم بر ايران تا ربع اول قرن بيستم مورد استفاده قرار گرفته است. حتی کريم خان زند نيز كه از مليت لك است٬ در يکی از فرمانهای خود که در آن شخصی بنام ميرزا زين العـابدين را به سمت وزير مـوقـوفـات منصـوب می کنـد، می نويسـد: "هـذه السنـه ميمـون، قـويـون ايلی به مرتبه بلند منصب ارجمند وزارت موقوفات ... مفتخر و مبلغ پنجاه تومان تبريزی .."ּ بويژه شاهان دولت تركي آزربايجاني قاجار مصرا تقويم دوازده حيوان تركي را در منشات و مصوبات خود بكار برده اندּ پس از كودتاي استعماري رضاخان٬ تقويم تركي دوازده حيواني٬ متروك و تقويم خورشيدی با نام ماههاي جديدي كه بر اساس دين زرتشتي است يعني تقويم فعلي قوم فارس ايجاد شدּ تقويم جديد خورشيدي فارسي حتي پيشتر از زبان و خط قوم فارس٬ يعني از سال شروع سلطنت رضاخان٬ رسمي و دولتي اعلام گرديدּ در ايران اين تقويم  كه از آن تاريخ تا به امروز مورد استفاده قرار گرفته است -مانند زبان و خط فارسي- بر همه ملل غير فارس ايران تحميل شده استּ

گئرچه يه هو!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 20:27  توسط   | 

زبان ها، گنجینه های گرانقدر آثار باستانی فرهنگی بشریتند.

آیدین تبریزی

متاسفانه در میان روشنفکران کشور ما به دلیل وجود برخی نگاههای تنگ نظرانه و شاید برخی مصلحت اندیشی های نامعقول و بی جا، به مساله زبانهای غیر فارسی در ایران هرگز به اندازه ای که شایسته توجه است، پرداخته نشده است و همواره نوعی خود سانسوری نانوشته در بین قشر روشنفکر ایرانی در قبال این موضوع به غایت مهم، وجود داشته است. در این نوشتار از زاویه ای متفاوت به ضرورت حفظ زبانهای محلی به عنوان گنیجنه ای زنده و پویا از میراث فرهنگی تاریخ بشریت، پرداخته شده است.

آیا آنانی که برای نابودی و یا به سرقت رفتن حتی یک بشقاب شکسته، به حق، غصه ها می خورند، متوجه نیستند که ارزش اشعار، موسیقی، ضرب المثل ها و سخنان نغز به یادگار مانده از تاریخ گذشته ملتها که در زبانهای محلی آنها نهفته است، در حفظ تاریخ گذشته بشریت بسی بیشتر از آن بشقاب شکسته هاست؟! چرا کسی همتی در حفظ این گنجینه های گرانبها نمی کند که روز به روز با بمباران فرهنگی زبان مسلط از رسانه های مختلف، روبه نابودی است و در سینه پیران این مرز و بوم محبوس مانده و در نهایت به سینه قبرستان راه می یابد؟! چرا که سیستم انتقال سینه به سینه از یک نسل به نسل دیگر که این گنجینه را تا به امروز به ما رسانده است، در حال منسوخ شدن و رنگ باختن در برابر رسانه های قدرتمند امروزی است.

آنهایی که تلاش در حفظ زبان مادری را تحجر و کهنه پرستی می نامند، تلاش برای حفظ بشقاب شکسته ها را چه می نامند؟! آیا استدلال آنان با استدلال خلخالی ها که حکم به نابودی تخت جمشید به عنوان مظهر کهنه پرستی و بت پرستی می دادند تفاوتی قابل دفاع دارد؟! آیا آنها اصولا از ارزش واقعی آن آثار باستانی در شناختن سیر شگفت آور ظهور و گسترش تمدن بشری، پس از میلیونها سال زندگی اجداد بشر به صورت وحشی در جنگلها در کنار سایر حیوانات، درک درستی دارند؟! یا اینکه آنها ارزش آن بشقاب شکسته ها را تنها در دلارهای فراوانی می دانند که عده ای از سبک مغزان! پولدار غربی حاضر به پرداختن آن، در قبال اجناس قدیمی مستعمل هستند؟! یا آنکه نژادپرستهایشان، ارزش آن کوزه شکسته ها و خانه خرابه ها را در فخر فروشی به دیگران و برتری طلبی نسبت به اقوام پیرامونی که متکبرانه وحشی می نامندشان، میدانند؟!

چه می گویم! ما جهان سومی ها کدامین علم را بدرستی درک کرده ایم که این دومی باشد؟! در حالیکه بشر غربی مجموعه ای از میراث تمدن بشری مشتمل بر تمام زبانها، موسیقی ها، علوم و یافته های بشر امروزی را در ماهواره ای قرار می دهد و با هزینه هنگفتی به سوی هدفی نامعلوم در فضا می فرستد تا شاید به دست موجود هوشمند دیگری برسد و از نابودی تمدنی که پس از میلیاردها سال در سیاره کوچکی از جهان به نام زمین پدیدار شده است پیشگیری کند (اتفاقی که می تواند با فاجعه ای کیهانی مانند برخورد یک جرم بزرگ آسمانی به کره زمین رخ دهد) و یا ماهواره مشابهی را به دور کره زمین می فرستد تا 50 هزار سال دیگر خود به خود به زمین برگردد تا هم سند باستانشناسی معتبری برای انسانهای آن دوران باشد و هم شاید کمکی باشد برای بازسازی تمدن بشر که احتمال دارد به هر دلیلی نابود شده باشد*. در حالیکه درک آنها از باستانشناسی و تجسس در گذشته تاریخ و فرهنگ با چنان دید بلند نظرانه ایست، بشر عقب مانده جهان سومی ما، ستونهای تخت جمشید را علم می کند تا برتری فرهنگ و تمدن خود را به رخ دیگران بکشد!؟

آیا آنها با خود اندیشیده اند که وقتی تمام اجداد بشر به مدت چندین میلیون سال به صورت وحشی زندگی کرده اند و دو و نیم میلیون سال از زمانی که بشر اولین ابزارهای دستی خود را ساخته است، می گذرد و در مقابل تنها حدود ده هزار سال از سابقه تمدن بشر می گذرد؛ حماقت آمیز نیست که به اقوام و نژادهای دیگر فخر فروشی کنیم و آنها را وحشی و خود را متمدن معرفی کنیم در حالیکه اجداد همه ما انسانها، میلیونها سال به صورت وحشی زندگی کرده اند؟! هدفم از گفتن این حقایق، تاختن به سوء تفاهم بزرگی است که قشر روشنفکر ما به آن دچار شده است بگونه ای که این عقاید متحجرانه چنان بی اعتبار و رسوا شود که دیگر کسی که ارزشی برای آبروی خود قائل است، جرات نکند تا در نطق های عامه پسند سیاسی خود از تاریخ و تمدن درخشان قوم خود بگوید و آن مردم بی خبر از همه چیز را به فخری کاذب بفریبد. فخری که به صورت افیونی تصلی بخش دردهای امروز جامعه ایران در آمده است و اتفاقا راه را بر یافتن راههای درمان واقعی آنها بسته است.

شاید عده ای از همان باستانگرایان، این عقاید مرا به عنوان حسادت به تاریخ درخشان اجداد آنها بنمایانند! اما باید خاطرنشان شوم که امروزه ثابت شده که اقوام ترک و التصاقی زبان اولین انسانهایی بودند که به تمدن و شهرنشینی روی آوردند. در این زمینه ویل دورانت در انتهای فصل ششم از جلد اول کتاب تاریخ تمدن، آسياي ميانه و آنائو در تركستان جنوبي را گهواره‌هاي مدنيت می نامد که خواندن سطرهایی از آن خالی از لطف نیست:

«در سال 1907 پمپلي در آنائو، در تركستان جنوبي، آثاري از جنس سفال و جز آن به دست آورد و تاريخ آن را 9000 سال قبل از ميلاد تخمين كرد ـ‌ احتمال دارد در اين تخمين 4000 سال مبالغه شده باشدـ‌ چنانكه معلوم شده است، مردم آن ناحيه كشت گندم و جو و ذرت را مي‌دانسته و در افزارهاي خود مس به كار مي‌برده و حيوانات اهلي در اختيار داشته‌اند؛ نقشهايي كه بر روي ظروف سفالي آنان ديده مي‌شود، نمايندة آن است كه تمدن ايشان مسبوق به سابقة چندين قرن مي‌باشد. از ظاهر امر چنين برمي‌آيد كه فرهنگ 5000 سال قبل از ميلاد تركستان، در آن هنگام، خود، فرهنگ و تمدن سابقه‌دار و كهني بوده است.»

گذشته از آن سومریان که قدیمی ترین تمدن شناخته شده و مکتوب بشری را تشکیل داده اند از اقوام التصاقی زبان بوده اند که و به نوشته بروسوس، مورخ بابلي (به نقل از تاریخ تمدن ویل دورانت)، «اوآنس (فرمانروای سومری) همه چيز را، كه براي بهبود زندگي آدميزاد لازم بود، از خود برجاي گذاشت. از زمان وي تاكنون، هيچ چيز اختراع نشد.» فریتز هومل سومرشناس مشهور آلمانی در مورد سومریان می گوید: «شاخه ای از اجداد باستانی اقوام ترک  در حدود سالهای 5000 قبل از میلاد از وطن خود واقع در آسیای مرکزی حرکت کرده به آسیای مقدم آمده، سومریها را پدید آورده اند. آثار بازمانده از زبان سومری نشان می دهد که زبان ترکی در آن اعصار چگونه بوده است».**

پس اگر سابقه طولانی در تمدن دلیلی بر فخر فروشی باشد، ترک ها باید مغرورترین اقوام کل بشریت باشند. اما حقیقت آن است که سیر پیشرفت تمدن، همانند یک مسابقه دو امدادی است و آنها که پیشقراول بوده اند، عقب تر از همه باقی می مانند و همواره تمدنهای جوانتر با انرژی و قدرت بیشتری، مشعل تمدن را از تمدنهای پیر گرفته و آن را به مرزهای دورتری رسانده اند. تا آنجا که امروز می دانیم، مشعل تمدن از آنائو در ترکستان شرقی به سومر، ایلام، مصر، بابل، آشور و پارس رسیده و سپس از شرق به غرب و اروپا نقل مکان کرد و امروزه به قاره جدید آمریکا رسیده است. آمریکاییان که در واقع همان ماجراجویان اروپایی هستند که به طمع رسیدن به گنج طلای قاره جدید به آنجا هجوم بردند و دوره ای از بی نظمی و بی قانونی غرب وحشی را تجربه کردند؛ امروز پیشتازان تمدن هستند و گاه راستگرایانشان با فراموشی گذشته شان، مغرورانه اروپاییان را با لقب «اروپای پیر» مورد خطاب قرار می دهند!

در این میان تنها راه برای باز پس گیری مشعل تمدن از نورسیده ها، نقدی جدی و بیرحمانه نسبت به گذشته و حال خود و شناخت دقیق عوامل رشد و همچنین انحطاط تمدنها در دوران گذشته و حال است. روشنفکری که به جای نقد گذشته و حال مردم سرزمین خود، آنها را با غروری کاذب و دروغین بفریبد، در واقع با تسکین دردهای ناشی از عقب ماندگی های ملت خود، بوسیله افیون غرور تاریخی، راه را بر اصلاح اوضاع جامعه و شناخت دقیق و علمی نقاط ضعف و قوت فرهنگ بومی می بندد. روشنفکر حقیقی باید صداقت ویل دورانت را داشته باشد که با نقل بی سانسور سابقه آدمخواری در اروپا و بریتانیا، غیر مستقیم به هم نژادان خود گوشزد می کند که اگر امروز پیشقراول تمدن هستید فراموش نکنید که چه گذشته ای داشتید و به یاد داشته باشید سرنوشت اقوامی را که روزگاری پیشگامان تمدن بوده اند و امروز اثری از آنان باقی نمانده است! ویل دورانت در حالی که خود آریایی است با صداقت علمی که لازمه هر دانشمند بزرگی است در مقدمه فصل هفتم- سومر، اعتراف می کند:

« «آرياييان»، خود، واضع و مبدع تمدن نبوده، بلكه آن را از بابل و مصر به عاريت گرفته‌اند؛ يونانيان نيز سازندة كاخ تمدن به شمار نمي‌روند، زيرا آنچه از ديگران گرفته‌اند بمراتب بيش از آن است كه از خود برجاي گذاشته‌اند. يونان، در واقع، همچون وارثي است كه ذخاير سه‌هزارسالة علم و هنر را، كه با غنايم جنگ و بازرگاني از خاور زمين به آن سرزمين رسيده، بناحق تصاحب كرده است. با مطالعة مطالب تاريخي مربوط به خاور نزديك، و احترام گذاشتن به آن، در حقيقت وامي را كه نسبت به مؤسسان واقعي تمدن اروپا و امريكا داريم ادا كرده‌ايم. »

من نمی دانم این چه سری است که ما حق نداریم زبان مادری مان را حفاظت و پاسداری کنیم؟ آنها که ادله دست و پاشکسته تاریخی سرهم می کنند که بگویند که شما ترک نیستید بلکه فارسهایی هستید که بعدها ترک شده اید؛ پس بیایید ننگ ترک بودن را با فخر پارس بودن و آریایی بودن معاوضه کنید! چرا به فریادهای هزاران انسان به جان آمده از این همه نژادپرستی، که فریاد می زنند: «بشنو بشنو من ترکم» گوش فرا نمی دهند؟! ما به چه زبانی بگوییم که می خواهیم خودمان باشیم. خواست ما یک خواست حقوق بشری است و نه یک ادعای تاریخی. همین که پدر و مادر حقیقی و امروزی من ترک هستند این حق طبیعی براساس میثاق های حقوق بشری به من اعطا می شود که زبان مادری، هویت ملی و فرهنگی مختص خود را حفاظت و پاسداری کنم و مخالفان این حق، ناقضان حقوق بشرند. این همه مقاومت و سنگ اندازی در برابر خواسته ای چنین معقول برای چیست؟

شاید کاسه ای زیر نیم کاسه است و بحث فقط بر سر یادگیری زبان مادری نیست بلکه این محرومیت زبانی و فرهنگی، لازمه یک سیستم استثمار و بهره کشی پنهان است تا آذربایجانی ها و دیگر ملیتها، شعور و خودآگاهی کافی برای شناختن پتانسلهای رشد و توسعه خویش را نداشته باشند و تضاد سیاستهای اتخاذ شده را با منافع خود تشخیص ندهند و تنها سیاهی لشگر و پیاده نظام استراتژیهای تعریف شده برپایه منافع مناطق مرکزی ایران باشند؟! تا آنها نظاره گر تشکیل مثلث کشورهای فارسی زبان باشند ولی تشخیص ندهند که منافع آنها نیز در همکاری نزدیک با کشورهای ترک منطقه است. تشکیل مثلث ایران-ارمنستان-یونان را در تخاصم با ترکیه-آذربایجان ببینند ولی تشخیص ندهند که اتخاذ چنین سیاستهای خصمانه ای در برابر همسایگان طبیعی آذربایجان، جغرافیای استراتژیک آذربایجان ایران را در بن بست نگه می دارد و امکان رشد و توسعه منطقه را سد می کند.

شاید آنچه در سطور بالا گفته شد شائبه معقول بودن سیاستهای رژیم از دید منافع فارسها را به ذهن برساند و تقابل و در گیری میان ملیتهای ایرانی را گزینه ای گریز ناپذیر بنمایاند. اما حقیقت آن است که در عصر جهانی سازی، رشد و توسعه تمام مناطق جهان به صورتی تنگاتنگ به هم وابسته است و اتخاذ سیاستهای تنگ نظرانه تنها به ایجاد بن بست برای خود کشورها و ملتها منجر می شود. مطمئنا توسعه آذربایجان در گرو توسعه سایر بخشهای ایران است و برعکس توسعه مناطق مرکزی ایران در گرو توسعه مناطق حاشیه ای آن می باشد. امروزه سرمایه جهانی شده مرزها را در می نوردد و بدون توجه به سرحدهای قراردادی کشورها که درحال رنگ باختن است، تنها به پتانسیل های طبیعی مناطق مختلف و صرفه اقتصادی می اندیشد و نه تقسیم بندی های کهنه بین کشورها. به همین دلیل است که بیشترین مخالفتها با جهانی سازی در کشورهای پیشرفته انجام می شود که شاهد فرار سرمایه از کشورشان به مناطق کمتر توسعه یافته جهان مانند هند و چین هستند که همین امر باعث افزایش بی کاری کارگران گرانقیمت اروپایی است چرا که سرمایه جهانی شده به دنبال کسب سود بیشتر به سراغ کارگران پرکار و کم توقع کشورهای درحال توسعه می رود.

یک سیستم متمرکز که همواره خود را در معرض خطر تجزیه می بیند، جرات و جسارت لازم را در سرمایه گذاری در مناطق حاشیه ای نخواهد داشت و با نگاه امنیتی به این مناطق، هم باعث عقب ماندگی آن مناطق خواهد شد و هم فرصتهای بکر سرمایه گذاری در طرحهای سودآور را در آن مناطق از دست خواهد داد. در واقع ضرورت همکاریهای منطقه ای است که جهان را به سمت تشکیل اتحادیه های منطقه ای هدایت می کند و در این میان حرکت در جهت تجزیه کشور، یک حرکت ارتجاعی و در خلاف جهت تاریخ است اما این باعث نمی شود که تقسیم وظایف و امکانات بین مناطق و تمرکززدایی را انکار کنیم که هر چقدر تجزیه طلبی ارتجاعی است، تمرکزگرایی، تمامیت خواهانه است. در واقع شعار عصر جهانی سازی را در یک جمله می توان خلاصه کرد: "تمرکززدایی در درون و همگرایی در بیرون".

یکی از برتری های سیستم فدرالیستی نسبت به سیستم تمرکزگرایانه نیز در مدیریت صحیح این تضادهای منافع طبیعی بین مناطق مختلف یک کشور در قالب تقسیم عادلانه قدرت و ثروت کشور و اصالت دادن به معیارهای اقتصادی و پتانسیلهای طبیعی مناطق به جای تنگ نظری های شخصی و یا قومی است. داشتن یک دولت فدرال محلی، این امکان را به تمام بخشهای کشور خواهد داد تا با یادگیری و داشتن امکان برای تفکر در قالب منافع منطقه خود، به شناخت پتانسیلهای ذاتی رشد و توسعه منطقه خود نائل شوند و با مدیریت بومی هم بازدهی بالایی داشته باشند و از طرف دیگر، مسئولیت کاستی های منطقه خود را که شاید بخشی از آن هم به کم کاری خود آنها مربوط باشد، شخصا بر عهده گیرند و از متهم کردن حکومت مرکزی خودداری کنند. اصولا شفاف سازی و ایجاد بستر رقابت سالم بین مناطق نه تنها به رشد و توسعه متوازن تمام مناطق منجر می شود، بلکه با مسئولیت پذیر کردن مناطق، آنها را به کار بیشتر و اعتراض کمتر وادار خواهد کرد و بدین ترتیب اتحاد و تمامیت ارضی کشور نیز تقویت خواهد شد.

این که عده ای بررسی مساله ملی را به بهانه های مختلف همچون دشمن خارجی و اوضاع آشفته جهانی! به آینده ای نامعلوم و رسیدن به جامعه ای آزاد و دموکراتیک در ایران حواله می کنند، هرگز قابل قبول نیست. زیرا رسیدن به جامعه دموکراتیک بدون حل مساله ملی غیر ممکن است. از طرف دیگر با روند سریع آسمیله شدن (حل شدن و ادغام شدن) ملیتها در فرهنگ و زبان مسلط، معلوم نیست که در آن آینده آرمانی وعده داده شده اصولا ترک، یا کردی باقیمانده باشد که مدعی حقی شود! لذا ما این حق را همین امروز می خواهیم و با فشار خود بر حکومت مرکزی ایران آن را مطالبه خواهیم کرد.

به خاطر دارم که سالها پیش که در تهران زندگی می کردم. روزی به یک خشکشویی مراجعه کردم. پس از تحویل لباس، مغازه دار اسمم را پرسید و بعد رسیدی را به من داد. هرچه در آن رسید دقت کردم نتوانستم آنچه را که نوشته بود، بخوانم! بعدها فهمیدم صاحب مغازه یکی از هموطنان ارمنی است و نام مرا با الفبای کریل بر روی رسید نوشته است. در آن لحظه بود که از خودم خجالت کشیدم که چرا من که ادعای داشتن تحصیلات عالیه را دارم از نوشتن کلمه ای ترکی عاجزم ولی یک فرد معمولی ارمنی نه تنها به زبان مادریش مسلط است، بلکه چنان نسبت به هویت و زبان مادریش متعصب است، که حاضر نیست با الفبای فارسی (که مطمئنا به آن نیز آشناست) بنویسد تا من نیز قادر به خواندنش باشم! آنجا بود که به راز ماندگاری هویت اقلیت کوچک ارمنی ایران پس از این همه سال که در ایران زندگی می کنند، پی بردم و نسبت به نابودی هویت میلیونها آذربایجانی که در تهران و سایر مناطق مرکزی ایران زندگی می کنند و پس از گذشت چند نسل شاید تنها خاطره ای مبهم از مادربزرگان و پدربزرگان ترکشان به خاطر دارند، غبطه خوردم و با خود اندیشیدم، بی دلیل نیست که ارمنیان در ایران قدر می بینند و بر صدر می نشینند و ما در معرض انواع توهینها هستیم! اگر کسی برای هویت و زبان مادری خویش ارزش و احترامی قائل نباشد، اصولا نباید انتظاری از دیگران داشته باشد.

در نهایت باید گفت اگر امروز کسی در اهمیت حفظ آثار باستانی به جای مانده از گذشته تاریخ، حتی اگر این اثر، کوزه شکسته ای بیش نباشد، ذره ای تردید ندارد، چگونه می توان از حفظ گنجینه ارزشمند زبان که حقیقتا حافظه تاریخی زنده و گویای ارزشها و باورهای بخشی از انسانها در گذر تاریخ است، چشم پوشید و با علم کردن نظریه های منسوخ انترناسیونالیستی، حکم به نابودی این یادگاران ارزشمند بشریت داد و فریادهای حق طلبانه ملتهای تحت ستم ایرانی راکه بدلیل بی اعتنایی های مداوم مدعیان روشنفکری، گاه کارشان از فریاد اعتراض به عصیان دیوانه وار انسان درمانده ای که به هیچ تظلمش و به هیچ فریادش و به هیچ منطقش وقعی نمی نهند، تبدیل می شود؛ با چماق قوم پرستی و تجزیه طلبی خاموش کرد؟! اگر چنین انسان وامانده ای به افراط گرایی روی آورد و  در دام پان ها بیافتد جای هیچ سرزنشی نیست!

 

* http://www.keo.org/uk/pages/plan_site.php

** رئیس نیا، رحیم، آذربایجان در سیر تاریخ ایران، ج 2 ص 869

منبع:www.radist.org
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 21:19  توسط   | 

چاقیریش

قهرمان تورك ميللتي

يارادديقيز قهرمانليق لار سايه سينده يوردوموز بير يئنــي مرحله يه چاتيب دير. بومرحله ده هاممـيه واجيب ديركي اؤز قهرمان ائولادلاريندان كـــي اينديكي حالدا فاشيســت لرين زيندانلارينـــــدا ايشكنجه آلتيندا ديرلار اؤز حمايـــت لرين جانـلا مال لا گؤستريب و اونلارين عائيله لرين يالنيــــز بوراخماسينلار. بيزيم ايگيد ، قورخماز قهرمانلاريميز دوشمنين هرجوره نقشه سينين قارشيسين آليــــب و اؤز سينماز ايراده لريله بو جلادلارين پلانلاريــن پوزوب لار.

مهر آييينين بيرينده مكتبلرين آچيليشي موناسيبت ايله فارس شوونيزمينه اعتيراض اوچون تبريزده  بازارآغزينــــــدا يغيشيب وفارس ديلينده اوخوماقدان ايمتيناع ائديب ، يالنيز اؤز آنا ديليمزده مدرسه ايستكلريميزي فارس شوونيســــت لرينه چاتديراجاييق. بو يغيشماغا بوتون شرفلي تـــــورك

ميللتينه موراجيعت ائديريك كي مظلوم قالميش وتاپتــالان ميش ميللتيميزين حاق لاري ايچون واريوخوموزلا ميدانـــا چيخيب و فاشيزمه و شوونيست لره بيرداها تورك ميللتيــن گوجونو وايقتيداريني گؤسترمه لييك آذربايجان ميللــــــي فعال لاريني بو ميللي وظيفه ني يايماغا چاغيريريق.  اينسانليـق نامينا، وطن نامينا، آلله نامينا ، شرف نامينا، تورك نامينا  بوتــون غيرتلي و شرفلي تورك ميللتيني بو يغيشماغا چاغيريريق. وحشي فاشيستلر و فارس شوونيست لره بيرداها  ائلان  ائديريـك آذربايجان ميللتينين غروري له اويناماسين لار و ساتيلميـــــش اينسانلارا بيرداها ائلان ائديريك كي اونلارين هوويت لــــري ميللتيميزه معلوم اولوب بير داها خشونته ال وورسالار هرنـــــه اولورسا اونلار موسبب ديرلر. ميللتيميز يالنيز اؤز ميللي حاقلارين ايسته يير و بو يولدا سون نفسه جاق بو حركت دن ال چكميـــه جكدير.

گؤروشوموز مهرآيينين بيرينده

تبريزده

بازار آغزيندا

01/07/1385
گونئي آذربايجان ايستيقلال پارتيسي - تبريز

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 21:5  توسط   | 

نقض حقوق ترکهای ایران براساس آیات قرآن کریم و موازین اسلام

قبل از اشاره به وضعیت حقوقی ترک های ایران و آذربایجان در ایران، بهتر است مختصراً نظری به شمار جمعیت و محل سکونت آنها بیافکنیم. صرف نظر از اینکه ترکهای ساکن آذربایجان و ایران بومی بوده و حتی بنا بر شواهد و دلایل تاریخی و آرکئولوژیک معتبر، قبل از ورود اقوام هند و اروپائی و فارس به منطقه، در نقاط مختلف آذربایجان و ایران فعلی حضور داشته اند، اما بدلیل اینکه مبحث مذکور مربوط به بررسی وضعیت نقض حقوق ترکها در ایران می باشد، لذا از ذکر دلایل و شواهد مربوطه صرف نظر کرده و اصلاً فرض می کنیم که ترکها یعنی تقریباً نیمی از جمعیت ایران در دوره رضا خان و یک روز قبل از کودتای رضاخانی، در عرض چند ثانیه یک دفعه ترک شدند. دیگر چی؟ آیا بالاخره این ترکها انسان هستند یا نه؟ آیا آنها بعنوان مخلوقات خداوند، بعنوان بشر از حقوق الهی و انسانی برخوردار هستند یا نه؟

اما باید خاطر نشان ساخت که خود نژادپرستان و استعمارگران پارسی و مزدوران آریائی پرست آنها هم، در مورد مذکور بالاخره مجبور به اعتراف حقایق شده اند. سید احمد كسروی سالها پس از طرح و تبلیغ نظریه های دروغین خود در رابطه با گویا آذری و فارسزبان بودن ترکهای ایران و آذربایجان در آخر احساس پشیمانی و ندامت نموده و در مقاله ای تحت عنوان«الغة التركیة فی ایران» مجبور به اعتراف حقایق شده است. وی در آنجا به صراحت بیان می كند، كه "اكثریت اهالی ایران ترك است، تركزبانان ایران فرزندان تركان باستانند، تركی در ایران زبانی سراسریست و تركی بر فارسی برتری دارد."1

"محمد رضا شعار هم كه خود مخالف زبان تركی در ایران بود در كتاب خود تحت عنوان ”بحثی درباره زبان آذری“ می نویسد كه از 22 میلیون (آنموقع جمعیت ایران 22 میلیون بود) جمعیت ایران یقیناً بیش از نصفش تركزبان (ترک) می باشند."2

اما از زمان کودتای رضاخانی و قبضه حاکمیت توسط وی در سال 1925، در کشور روند آسیمیلاسیون و هضم ترک ها و دیگر ملل و اقوام، با وحشیانه ترین و غیر انسانی ترین روشها شروع شد و تا حال حاضر، صرف نظر از ایجاد نظامها و جوامع مدنی در جهان، تداوم می یابد. در طول بیش از هشتاد سال میلیون ها ترک و دیگر ملل و اقوام ساکن در کشور، در نتیجه روند آسیمیلاسیون و فارس سازی اشاره شده، که برخلاف اوامر الهی و موازین حقوق بشر می باشد، زبان و فرهنگ خود را از دست داده و آسیمیله شده اند. اما علیرغم آسیمیلاسیون میلیونها ترک باز هم تركها در ایران اكثریت اهالی را تشكیل می دهند.

چنانکه "بر اساس اطلاعات منتشره از طرف سازمان ملل در سال 1998 جمعیت ایران 000 758 65 نفر می باشد كه به 69 زبان صحبت می كنند. از اینها 5/23 میلیون نفر بزبان تركی آذربایجانی، 22 میلیون نفر به فارسی، 28/4 میلیون نفر به لری، 25/3 میلیون نفر به كردی، 2 میلیون نفر به تركی تركمنی، 2 میلیون نفر به تركی قشقائی، 5/1 میلیون نفر به تركی خراسانی، 2/1 میلیون نفر به عربی صحبت می كنند.

بر اساس آمار منتشره مذکور از طرف سازمان ملل، آمار تركان آذربایجانی، تركمن، قشقائی، خراسانی، خلج، قزاق، سنقر و ابیورد در ایران در سال 1998 جمعاً 5/29 میلیون نفر بود كه امروزه به بیش از 30 میلیون نفر می رسد."3 بدینصورت بر اساس اسناد معتبر تاریخی، آمارهای رسمی و حتی اعتراف های خود پان فارسیست ها، ایران از قدیم الایام كشوری تركزبان بوده و امروزه هم ترك ها در این كشور در حال اكثریت می باشند. اما همانطور که اشاره نمودیم، فرض کنیم ترک ها با وجود آسیمیلاسیون غیر انسانی هشتاد ساله که باز هم اکثریت اهالی کشور را تشکیل می دهند شمار جمعیتشان نه 30 میلیون بلکه اصلاً 10 میلیون می باشد و مثلاً براساس معجزه الهی در عرض یک روز و برفرض قبل از کودتای رضاخانی ترک گردیدند. آیا مثلاً این 10 میلیون ترک، بشر و مخلوق خداوند نیستند که بعنوان بشر از حقوق طبیعی و انسانی برخوردار باشند؟!

با وجود بیش از هشتاد سال ظلم و ستم ملی و سیاست خشن استعماری، اگر جبران خسارتی هم در کار نباشد، باز با منظره ای روبرو هستیم که موازین الهی (که بر عدالت تأکید می نماید)، منطق انسانی و نیز موازین بین المللی بر رسمیت زبان ترکی لااقل همراه با زبان فارسی حکم می نماید. اما متأسفانه با وجود درخواستهای مکرر از طرف ملت آذربایجان، هیچ اهمیتی در جهت احقاق حقوق تقریباً نیمی از مردم کشور داده نمی شود.

در این مبحث در نظر داریم مسئله مذکور را براساس اوامر خداوند در قرآن کریم و موازین اسلام مورد بررسی قرار دهیم. همانطور که اشاره شد، بارزترین سیاستی که ترکها با پلیدترین و غیر انسانی ترین اهداف شوونیستی از طرف دولت ایران هم در دوره پهلوی و هم در حال حاضر در جمهوری اسلامی در معرض آن قرار گرفته اند، سیاست آسیمیلاسیون و هضم ترکها و یا بعبارت دیگر، یکسان سازی ملی به بهای محو و نسل کشی معنوی ملتها و اقوامی می باشد که با اراده خداوند آفریده شده اند. چنانکه خداوند در قرآن کریم در آیه 13 سوره حجرات صریحاً بر اراده خود در ایجاد اقوام و ملل اشاره کرده و می فرماید:

یا أَیهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوباً وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ 4

«همانا ای مردم ما شما را از نر و ماده آفریدیم و شما را در ملل و قبیله ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید. برترین شما پرهیزکارترین شماست.»

بدینصورت براساس آیات قرآنی وجود تنوع زبانی و نژادی، نشانگر اراده و خواست خداوند       می باشد و طبیعتاً سیاست آسیمیلاسیون و هضم ملل که از دوره کودتای رضاخانی شروع شده و کشورمان جمهوری اسلامی ایران، قاطعانه در راستای پایداری آن حتی خون فرزندان عدالتخواه ترک را در جای جای آدربایجان چون سولدوز، تبریز، مشگین شهر، ارومیه و غیره به زمین ریخت و کلاً آذربایجان را به خاک و خون کشاند5، توسط رضا شاه بنیانگذاری گردیده است. چنانکه بتوانیم مبارزه و مخالفت با اراده و خواست خداوند با اجرای اینچنین سیاست استعماری و غیر انسان را در دوره رضا شاه که آنرا طاغوت می نامیم، توجیه نمائیم، در حال حاضر خصوصاً در قرن بیست و یکم امکان توجیه این این مسئله که خلاف اراده خداوند و غیر انسانی می باشد، برای دولتی مثل جمهوری اسلامی و رهبران کشورمان که اسلامیت را رکن اصلی حکومتی قرار داده ایم، وجود ندارد. طبیعتاً با این کارنامه، خواه ناخواه منطق بر مخالفت و مبارزه جمهوری اسلامی ایران با اراده خداوند گواهی می دهد. متأسفانه و یا خوشبختانه حتی در هیچ یک از کشورهائی که بقول خودمان غیر مسلمان و کافر شمرده می شوند به موردی که بدینصورت آشکارا مخالفت با اراده خداوند باشد، برنمی خوریم.

متأسفانه کراهت مسئله به این هم ختم نمی شود و سیاست آسیمیلاسیون در هرکجا که اجرا گردد با اهداف استعماری یکسان سازی زبانی و فرهنگی، محو زبانها و فرهنگها را همراه دارد. اما خداوند در قرآن کریم آشکارا و بطور صریح در آیه 22 سوره روم تنوع و گوناگونی زبانی و غیره را از نشانه های خود می شمارد و می فرماید:   

وَمِنْ آیاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافُ أَلْسِنَتِكُمْ وَأَلْوَانِكُمْ إِنَّ فِی ذَلِكَ لَآیاتٍ لِّلْعَالِمِینَ

«و از نشانه های او آفرینش آسمانها و زمین و گونه گونی زبانها و رنگهای شماست.»6

در اینجا هم این سؤال مطرح می گردد، آیا در حالیکه حتی کشورهایی بقول خودمان غیر اسلامی و کافر اگر در جهت حفظ و پایداری آن مواردی که خداوند صریحاً در قرآن کریم نشانه خود معرفی کرده، قوانینی را تصویب و به اجرا می گذارند، می توان اقدامات غیر اسلامی، غیر انسانی و استعمارگرانه کشورمان در جهت محو نشانه های خداوند را که بقول خودمان حافظ اسلام و قوانین الهی می باشد، توجیه کرد؟!! دیگر من حرفی ندارم. چونکه چیزی که ایان است چه حاجت به بیان است. البته این در حالیست که در سازمان یونسکو طرحی بنام لینگواپاکس موجود می باشد و هدف این طرح حمایت از زبانهای زنده دنیا بویژه آسیب پذیرترین آنهاست. کلاً در جوامع بین المللی جهت حفظ و پایداری زبانها خصوصاً زبانهائی که در معرض نابودی قرار دارند برنامه هائی در حال انجام می باشد و  بنا به گفته فیلیکس مارتی رئیس کمیته بین المللی لینگواپاکس (صلح جهانی) "زبانها از گرانبهاترین گنجینه های بشریت اند."7

مسئله سوم در این موضوع که بیشتر جنبه غیر انسانی و ضد بشری دارد و متأسفانه و یا خوشبختانه خصوصاً در قرن 21 بغیر از کشور ما جمهوری اسلامی ایران در هیچ جای دنیا بچشم نمی خورد، اقداماتیست که ابعاد مختلف تبعیض چون تبعیض نژادی، تبعیض زبانی، تبعیض اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و غیره را در بر می گیرد. از جمله این تبعیضات بطور خلاصه می توان به عدم رسمیت و عدم تدریس زبان اکثریت مردم کشور یعنی زبان ترکی در ایران، تحقیر ترکها، تعلق امکانات و ثروتهای عمومی کشور که نصف آن از آن ترکهاست به تبلیغ و گسترش زبان فارسی و فرهنگ فارسها به بهای محو و نسل کشی معنوی ترکها، انکار هستی ترکها، تحریف تاریخ آنها جهت تصاحب ثروتها، هستی مادی و معنوی آنها و به عبارت دیگر تلاش در جهت فارس سازی و محو معنوی ترک ها که نوعی نسل کشی محسوب می گردد، تغییر اسامی مناطق، شهرها، روستاها، رودخانه ها، کوه ها و حتی محلات و غیره، ممنوعیت نامگذاری مناطق ترکها بزبان ترکی8، ممنوعیت استفاده زبان ترکی در نامگذاری فرزندان ترک و ممنوعیت استفاده زبان ترکی در ادارات، مؤسسات و دیگر امورات مربوطه و ده ها مورد دیگر. همه این موارد علاوه از ارتکاب  ظلم و ستم ملی و بی عدالتی، ابعاد مختلف تبعیض و نهایتاً تبعیض نژادی را شامل می گردد. حال آنکه خداوند در قرآن کریم بدفعات تبعیض نژادی و برتری براساس نژاد و زبان را رد کرده است. چنانکه در سوره حجرات آیه  13 (در بالا ذکر شد4) و دیگر سوره ها از جمله آیات 8-7 سوره انبیاء و غیره آشکارا بر عدم برتری انسانها بجهت زبان و نژاد و رنگ تأکید می نماید. 

همچنین پیغمبر اکرم (ص) در حجة الوداع فرمود:" ایهاالناس ان ربکم واحداً و ان اباکم واحد، کلکم من آدم و آدم من تراب، لافضل لعربی علی عجمی بالتقوی" (یعنی ای مردم خدای همه یکی، پدر همه یکی است، همه فرزند آدم هستیم، آدم هم از خاک بوجود آمده، پس همه از خاک بوجود آمده ایم، ملاک شرافت جز تقوا چیزی نیست، عربها خیال نکنند که نژاد عرب بر عجم برتری دارد. هیچ نژادی بر هیچ نژادی فضیلت ندارد. برتری فقط و فقط به تقوا و درستی است.)9 باز پیامبر اکرم (ص) در این خصوص فرموده است: "الناس کاسنان المشط سواء" یعنی (مردم همچون دانه های شانه با یکدیگر برابرند.)10

در عین حال اجرای سیاست تحقیر ازکلیه رسانه های گروهی و ارگانهای رسمی دولت ایران برعلیه ترکها، علاوه از جنبه غیر انسانی بودن، مغایرت و تضاد اقدامات مذکور با موازین حقوق بشر و حتی عرف وعادت و بلاخص با اوامر خداوند می باشد. چنانکه خداوند در قرآن کریم در آیه 11 سوره حجرات در خصوص منع آن می فرماید:

"یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا یسْخَرْ قَومٌ مِّن قَوْمٍ عَسَى أَن یكُونُوا خَیراً مِّنْهُمْ وَلَا نِسَاء مِّن نِّسَاء عَسَى أَن یكُنَّ خَیراً مِّنْهُنَّ وَلَا تَلْمِزُوا أَنفُسَكُمْ وَلَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِیمَانِ وَمَن لَّمْ یتُبْ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ"11 (اى كسانى كه ایمان آورده‏اید! نباید گروهى از مردان شما گروه دیگر را مسخره كنند، شاید آنها از اینها بهتر باشند; و نه زنانى زنان دیگر را، شاید آنان بهتر از اینان باشند; و یكدیگر را مورد طعن و عیبجویى قرار ندهید و با القاب زشت و ناپسند یكدیگر را یاد نكنید، بسیار بد است كه بر كسى پس از ایمان نام كفرآمیز بگذارید; و آنها كه توبه نكنند، ظالم و ستمگرند!) بله گرچه اشاره به این مسئله دردآور است اما متأسفانه باید اعتراف کرد که این سیاست غیر انسانی توسط ارگانهای رسمی کشوری12 به اجرا در می آید که سیستم و نظام آن جمهوری "اسلامی" نامیده می شود.

یکی دیگر از جنبه های ماهیت مسئله جنبه بی عدالتی آن می باشد که به بیان ساده و بطور خلاصه می توان گفت که شامل مجموعه اقدامات غیر انسانی و ظلم و ستم به ملت آذربایجان و کلاً ترکهای ایران، محروم نمودن آنها از ابتدائی ترین حقوق انسانی و طبیعی و هر گونه اقدامات نژادپرستانه برعلیه ترکها در ایران را شامل می گردد که در نهایت هدف تصاحب هستی مادی و معنوی ترکها توسط فارسها و یا قربانی هستی مادی و معنوی ملت ترک بنفع ملت فارس را دنبال می کند. اما علاوه از جنبه های مختلف مسئله که ذکر شد، جنبه بی عدالتی مسئله هم کلاً برخلاف قوانین و اوامر الهی می باشد. بطوریکه خداوند صریحاً در جای- جای قرآن کریم به عدالت دعوت و از بی عدالتی نهی کرده و حتی در آیه 25 سوره حدید می فرماید:

"لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَینَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِیعْلَمَ اللَّهُ مَن ینصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَیبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِی عَزِیزٌ "13 (ما پیامبران را با دلایل روشن فرستادیم و همراه کتاب و مقیاس و وسیله اندازه گیری فرستادیم تا مردم بر میزان عدالت عمل کنند. آهن فرستادیم که فلزی محکم و با صلابت است و منافعی برای حیات بشر در بردارد. علت دیگر فرستادن پیغمبران این است که آمدن آنها وسیله امتحانی باشد و معلوم و روشن شود که چه کسی به یاری حق و اهل حق می شتابد و چه کسی نمی شتابد. خداوند نیرومند و غالب است.) همانطور که از این آیه شریف صریحاً تفهیم می گردد خداوند هدف کلی ادیان آسمانی را هم برقراری موازین عدالت ذکر می نماید. حال اینکه در کشوری اسلامی وجود کمال بی عدالتی نسبت به ترکها غیر قابل توجیه بوده و دوباره مخالفت با خواست و اراده خداوند از طرف نظام اسلامی محسوب می گردد. 

در آیه دیگر خداوند متعال صریحاً به انجام و رعایت عدل امر می کند. بطوریکه در قرآن کریم در آیه 90 سوره نحل می فرماید: "إِنَّ اللّهَ یأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ وَإِیتَاء ذِی الْقُرْبَى وَینْهَى عَنِ الْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ وَالْبَغْی یعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ"14 (خداوند امر می کند به عدالت و نیکی و کمک و صله ارحام و نهی می کند از کارهای زشت و بد و ظلم. خداوند پند می دهد تا شما متذکر بشوید.) 

همچنین خداوند در آیه 29 سوره اعراف بر امرش مبنی بر اجرای عدالت و رعایت به آن تأکید کرده و می فرماید: "قُلْ أَمَرَ رَبِّی بِالْقِسْطِ وَأَقِیمُواْ وُجُوهَكُمْ عِندَ كُلِّ مَسْجِدٍ وَادْعُوهُ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ كَمَا بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ"15 (بگو: «پروردگارم امر به عدالت كرده است و توجه خویش را در هر مسجد و به هنگام عبادت به سوى او كنید! و او را بخوانید، در حالى كه دین خود را براى او خالص گردانید! و بدانید همان گونه كه در آغاز شما را آفرید- بار دیگر در رستاخیز- بازمى‏گردید!)  

باز خداوند در آیه 58 سوره نساء هم صریحاً دعوت به عدالت نموده و می فرماید: "إِنَّ اللّهَ یأْمُرُكُمْ أَن تُؤدُّواْ الأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا وَإِذَا حَكَمْتُم بَینَ النَّاسِ أَن تَحْكُمُواْ بِالْعَدْلِ إِنَّ اللّهَ نِعِمَّا یعِظُكُم بِهِ إِنَّ اللّهَ كَانَ سَمِیعاً بَصِیراً"16 (خداوند به شما فرمان مى‏دهد كه امانتها را به صاحبانش بدهید! و هنگامى كه میان مردم داورى مى‏كنید، به عدالت داورى كنید! خداوند، اندرزهاى خوبى به شما مى‏دهد! خداوند، شنوا و بیناست.)

خداوند  متعال حتی به عدل و عدالت آنقدر اهمیت می دهد که ایمان آوردگان را کاملاً قیام به عدالت دعوت نموده و در  آیه 135 سوره نساء می فرماید: "یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُواْ كُونُواْ قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاء لِلّهِ وَلَوْ عَلَى أَنفُسِكُمْ أَوِ الْوَالِدَینِ وَالأَقْرَبِینَ إِن یكُنْ غَنِیاً أَوْ فَقَیراً فَاللّهُ أَوْلَى بِهِمَا فَلاَ تَتَّبِعُواْ الْهَوَى أَن تَعْدِلُواْ وَإِن تَلْوُواْ أَوْ تُعْرِضُواْ فَإِنَّ اللّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیراً"17 (اى كسانى كه ایمان آورده‏اید! كاملا قیام به عدالت كنید! براى خدا شهادت دهید، اگر چه (این گواهى) به زیان خود شما، یا پدر و مادر و نزدیكان شما بوده باشد! - چرا كه- اگر آنها غنى یا فقیر باشند، خداوند سزاوارتر است كه از آنان حمایت كند. بنابراین، از هوى و هوس پیروى نكنید; كه از حق، منحرف خواهید شد! و اگر حق را تحریف كنید، و یا از اظهار آن، اعراض نمایید، خداوند به آنچه انجام مى‏دهید، آگاه است.) همانطور که ملاحظه می فرمائید خداوند صریحاً در این آیه ایمان آورندگان را کاملاً قیام به عدالت دعوت می کند هرچند که به زیان خود، پدر و مادر و نزدیکانشان که حتی فقیر باشند تمام شود و تذکر می دهد که از هوا و هوس پیروی نکنید که از حق منحرف خواهید شد. در این آیه خداوند از هوا و هوسی نهی می کند که در جهت رفع فقر و احتیاج می تواند اتفاق افتد. البته شاید با منطق برخیها بتوان مسئله رفع فقر و زیان و احتیاج با نادیده گرفتن عدالت را توجیه نمود، اما خداوند از آن هم نهی می کند. در حالیکه هوا و هوس در خصوص مسئله بی عدالتی همه جانبه نسبت به 30 میلیون ترک آذربایجانی در ایران با هدف محو و نسل کشی معنوی آنها جهت تصاحب هستی مادی و معنوی و ثروتهای آنها می باشد و دیگر نمی توان در این مورد از آن نوع هوا و هوس صحبت کرد. چونکه آن هوا و هوس که خداوند آنرا حتی نهی نموده در جهت رفع فقر می توانست رخ بدهد و با هوا و هوسی که در مورد ترکان آذربایجان در جمهوری اسلامی ایران مرتکب می شوند زمین تا آسمان فرق دارد و این هوا و هوس یک اقدام ضد الهی و ضد انسانی می باشد.

باز خداوند متعال در  آیه 8 سوره مائده قرآن کریم می فرماید: "یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُواْ كُونُواْ قَوَّامِینَ لِلّهِ شُهَدَاء بِالْقِسْطِ وَلاَ یجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلاَّ تَعْدِلُواْ اعْدِلُواْ هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ"18 (اى كسانى كه ایمان آورده‏اید! همواره براى خدا قیام كنید، و از روى عدالت، گواهى دهید! دشمنى با جمعیتى، شما را به گناه و ترك عدالت نكشاند! عدالت كنید، كه به پرهیزگارى نزدیكتر است! و ازمعصیت- خدا بپرهیزید، كه از آنچه انجام مى‏دهید، با خبر است!) در این آیه هم خداوند حتی بر عدم ترک عدالت نسبت به جمعیتی که با دشمنی موجود می باشد تأکید می نماید. در اینصورت ترک عدالت و انجام اشد بی عدالتی نسبت به نیمی از مردم کشور (ترکها) که نیمی از تمامی ثروتهای مادی و معنوی آن می بایستی مخصوص به آنها باشد چگونه می تواند توجیه گردد؟

همچنین خداوند در سوره رحمان در آیه های 7، 8 و 9 نیز می فرماید: " وَالسَّمَاء رَفَعَهَا وَوَضَعَ الْمِیزَانَ {7} أَلَّا تَطْغَوْا فِی الْمِیزَانِ {8} وَأَقِیمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ وَلَا تُخْسِرُوا الْمِیزَانَ"19 (خدای رحمان آسمان را برافراشت و میزان را قرار داد. تا در میزان طغیان نكنید. بر پایه عدالت وزن كنید و در وزن كم نگذارید.)

در آیه های 181 و 182 سوره اعراف هم می فرماید: "وَمِمَّنْ خَلَقْنَا أُمَّةٌ یهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ یعْدِلُونَ {181} وَالَّذِینَ كَذَّبُواْ بِآیاتِنَا سَنَسْتَدْرِجُهُم مِّنْ حَیثُ لاَ یعْلَمُونَ"20 (و از آنها كه آفریدیم، گروهى بحق هدایت مى‏كنند، و بحق اجراى عدالت مى‏نمایند. و آنها كه آیات ما را تكذیب كردند، به تدریج از جائى كه نمى‏دانند، گرفتار مجازاتشان خواهیم كرد.)

خداوند متعال در عین حال در آیه های 21 و 22 سوره آل عمران می فرماید: "إِنَّ الَّذِینَ یكْفُرُونَ بِآیاتِ اللّهِ وَیقْتُلُونَ النَّبِیینَ بِغَیرِ حَقٍّ وَیقْتُلُونَ الِّذِینَ یأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النَّاسِ فَبَشِّرْهُم بِعَذَابٍ أَلِیمٍ {21} أُولَـئِكَ الَّذِینَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِی الدُّنْیا وَالآخِرَةِ وَمَا لَهُم مِّن نَّاصِرِینَ"21 (كسانى كه نسبت به آیات خدا كفر مى‏ورزند و پیامبران را بناحق مى‏كشند، و - نیز- مردمى را كه امر به عدالت مى‏كنند به قتل مى‏رسانند، و به كیفر دردناك - الهى- بشارت ده! آنها كسانى هستند كه اعمال - نیكشان، به خاطر این گناهان بزرگ- در دنیا و آخرت تباه شده، و یاور و مددكار- و شفاعت كننده‏اى - ندارند.)

همانطور که از فرمایشات خداوند در آیات سه سوره اخیر و آیه های قبلی آشکارا و بصورت صریح استنباط می گردد. خداوند ضمن بیان اینکه میزان را آفرید تا به عدالت داوری نمایند. حتی علت و هدف از فرستادن پیامبران و ادیان آسمانی را در اجرا و قیام به عدالت بیان نموده و در سوره اخیر ضمن بیان جزای کسی که پیامبران و عامران عدالت را به قتل می رسانند به کیفر دردناک الهی بشارت داده است. در واقع بدینصورت حتی مقام و منزلت آمران و دعوت کنندگان به اجرای عدالت را با مقام پیامبران یکی دانسته است. با دقت به آیات فوق و تطبیق و مقایسه بی طرفانه آنها در قیام عمومی خرداد ماه امسال ملت آذربایجان، می توان به این نتیجه رسید که، ملت عدالتخواه آذربایجان در جهت احقاق حقوق الهی و انسانی ترکهای ایران و آذربایجان و در نهایت در جهت امر به عدالت و جهت قیام به عدالت دست به اعتراضاتی زدند ولی از طرف کسانی که خواهان تداوم اجرای بی عدالتی و و استعمار در راستای برتری طلبی فارسی و نیز تداوم ظلم و ستم ملی بر ترکها بودند بطرز فجیعی بشهادت رسانده شدند. اما خداوند تمامی کسان حقیقی و حقوقی که عدالت خواهان را کشته، زخمی، دستگیر، شکنجه و زندانی22 می کردند به جزای دردناک بشارت داده است. 

علاوه از قرآن و اوامر الهی، در فرمایشات پیامبر و امامان هم در رابطه با لزوم اجرای عدل و عدالت مطالب زیادی موجود می باشد. پیامبر اسلام می فرماید: "الملک یبقی معی الکفر و لایبقی مع الظلم"  یعنی اگر یک جامعه عادل و متعادل باشد قابل بقا هست هرچند مردمش کافر باشند. اگر ظلم و تفاوتها و بلندیها و ناهمواریها در جامعهای پیدا شد آن جامعه باقی نمی ماند هرچند مردمش برحسب عقیده مسلمان باشند.23 تصادفی نیست که ما امروز شاهد هستیم که مثل و مانند همان اعتراضاتی که در آذربایجان، خوزستان، بلوچستان، کردستان و دیگر مناطق ایران برگزار می گردد، در کشورهایی مثل سوئیس که دارای چند زبان رسمیست، کانادا دارای دو زبان رسمیست برگزار نمی گردد و حتی افغانستان عقب مانده و بی صاحب هم بعلت رسمیت چند زبان از چنان وفاق ملی و وحدت ملی برخوردار می باشد که در ایران بعلت بی عدالتی از آن وفاق و وحدت سخنی هم نمی توان بمیان آورد. جالب است که در کشورهای مذکور و نیز دیگر کشورهائی از این قبیل، از مسائل امنیتی که در ایران بجهت تبیعض نژادی، زبانی، اقتصادی و سیاسی و نیز بجهت وجود بی عدالتی در جنبه های مختلف برای ملل و اقوام غیر فارس، موجود نمی باشد. در حالیکه هزاران سال ترکها بر ایران حکومت نموده اند و بیش از ملل دیگر خصوصاً فارسها صاحب این دیار و این کشور می باشند. راستی در طول چند هزار سال پیش، زمانی که ترکها به بهای خون میلیونها فرزندان خود این کشور را تأسیس و حفظ نمودند، این نژادپرستان فارس کجا بودند؟؟؟ حالا جهت توجیه اقدامات نژادپرستانه، غیر انسانی و استعمارگرانه خود به ترکها که دوباره جهت حفظ این مملکت در راستای حق و عدالت دست به مبارزه زده اند، مارک تجزیه طلبی زده می شود. در حالیکه واقعاً مردم از این بی عدالتی ها ناراضی می باشند و این بی عدالتی و ظلم و ستم را خصوصاً از دولتی که بر پایه اعتقاد به اسلام تأسیس یافته نمی توان با وجود اینقدر نقض اوامر و احکام الهی تحمل کرد. بدون رعایت عدالت و احقاق حقوق ملت آذربایجان و کلاً تمامی ترکهای ایران، این آتش زیر خاکستر هیچ وقت خاموش نشده بلکه هر روز بیش از پیش شعله ورتر خواهد شد و نهایت...  چنانکه حضرت علی (ع) می فرماید: "ان فی العدل سعة و من ضاق علیه فالجور علیه اضیق" عدالت بیش از هر چیز دیگر گنجایش دارد که همه را راضی کند. یگانه ظرفیت وسیعی که می تواند همه را در خود جمع کند و زمینه عموم گردد عدالت است.24  پیامبر اسلام حضرت محمد (ص) هم در اینزمینه می فرماید: "استووا تستوقلوبکم" یعنی معتدل و همسطح باشید و میان شما ناهمواریها و تبعیضها وجود نداشته باشد تا دلهای شما به هم نزدیک بشود و در یک سطح قرار بگیرید. یعنی اگر در کارها و موهبتها و نعمتهای خدا بین شما شکاف و فاصله افتد بین دلهای شما هم قهراً فاصله می افتد.25

البته نباید از یاد برد که " یك نفر مسلمان، از بدیهیات اولیه اندیشه‏های اسلامی اجتماعی اش، این‏ بوده كه امام و پیشوا و زعیم باید عادل باشد، قاضی باید عادل باشد، شاهد محكمه باید عادل باشد، شاهد طلاق یا رجوع باید عادل باشد، و از نظر یك مسلمان شیعی، امام جمعه و جماعت نیز باید عادل باشد. هر مسلمان‏
همواره در برابر پستهایی كه یك مقام عادل باید اشتغال كند احساس‏ مسؤولیت می‏كرده است. این جمله رسول اكرم زبانزد خاص و عام بو
د: «افضل الجهاد كلمة عدل عند امام جائر»"26 

در مسئله اعتراضات و قیام عمومی خرداد ماه آذربایجان هم دقیقاً این مسئله حائز اهمیت بوده است. بطوریکه در مقابل تبعیضات و بی عدالتی های همه جانبه که متأسفانه حتی از طرف مقامات کشوری و مجریان قوانین اسلامی (؟؟؟) در کشور اعمال می گردد (با سند و دلایل معتبر منتشر شده از طرف خود دولت در بخشهای دیگر اشاره خواهد شد) چاره ای جز قیام وجود نداشت و ندارد. چنانکه حضرت علی (ع) ازحضرت رسول (ص) نقل می کند: فانی سمعت رسول الله (ص) یقول فی غیر موطن "لن تقدس امه لایخذ للضعیف فیها حقه من القوی غیر متتعتع" از پیامبر بدفعات شنیدم که می گفت ملتی که حق فرودستان از فرادستان نگیرد هرگز رستگار نمی شود.27 طبیعتاً در مقابل اینهمه اقدامات ضد الهی و ضد انسانی برای هر انسان آزاده و مسلمان واقعی راهی جز قیام و اعتراض وجود ندارد و همانطور که از آیات و روایات پیامبر و امامان ملاحظه می گردد اسلام هم در این شرایط به قیام و اعتراض فرا می خواند. چنانکه "درباره تصلب علی (ع) در امر عدالت، که از نظر و تعبیری باید گفت عدالت و از نظر و تعبیر باید گفت حقوق بشر، همین بس که فلسفه پذیرفتن خلافت را بعد از عثمان، بهم خوردن عدالت اجتماعی و منقسم شدن مردم بدو طبقه سیر و سیر و گرسنه و گرسنه ذکر می کند و می فرماید: «لولا حضورالحاضر، و قیام الحجة بوجود الناصر، وما اخذالله علی العلماء ان لایقاروا علی کظة ظالم و لاسغب مظلوم، لألقیت حبلها علی غاربها، ولسقیت آخرها بکأس أولها» اگر نبود که عده ای بعنوان یار و یاور به در خانه ام آمدند و برمن اتمام حجت شد، دیگر اینکه خداوند از دانایان و روشن ضمیران عهد و پیمان گرفته که هر وقت اوضاعی پیش آید که گروهی آن قدر اموال و ثروتها و موهبتهای الهی را به خودشان اختصاص بدهند و آن قدر بخورند که از پرخوری بیمار شوند و عده ای آنقدر حقوقشان پایمال بشود که مایه سد جوعی هم نداشته باشند، در همچو اوضاع و احوال، این دانایان و روشن ضمیران نمی توانند بنشینند و تماشاچی و حداکثر متأسف باشند. اگر همچو وظیفه ای در حال حاضر احساس نمی کردم کنار می رفتم و افسار خلافت را در دست نمی گرفتم و مانند روز اول پهلو تهی می کردم."28

اما سخن آخر اینکه عدل یکی از اصول دین و یا بعبارت دیگر اصول مذهب ما شیعیان می باشد. چنانکه به گفته شهید مطهری "اصول دین را 5 چیز می شماریم: توحید، عدل، نبوت، امامت، معاد.  عدل و امامت اختصاصاً در شیعه از اصول دین شمرده شده و گاهی ایندو را اصل مذهب می نامند که البته مقصود اینست که از نظر اسلام شناسی این مذهب و از دید پیشوایان این مذهب، عدل و امامت هم از اصول اسلام است. پس معلوم می شود از نظر مذهب و طریقه ما اصل عدل بسیار مهم است و در ردیف مسائلی از قبیل مسائل اخلاقی نیست."29  طبیعتاً تخطی از اصول اسلام و دهها مورد نقض، مخالفت و حتی مبارزه بی امان با اوامر و نشانه های خداوند متأسفانه مسلمان بودن ما و هر مسئول اجرائی در کشورمان را بشدت زیر سؤال می برد. تازه براساس اصل اول قانون اساسی کشورمان "حکومت ایران جمهوری اسلامی است که ملت ایران، بر اساس اعتقاد دیرینه‏اش به حکومت حق و عدل قرآن،..."30 و براساس اصل دوم آن "جمهوری اسلامی، نظامی است بر پایه ایمان به:‏

خدای یکتا (لا اله الا الله) و اختصاص حاکمیت و تشریع به او و لزوم تسلیم در برابر امر او.

وحی‏ الهی و نقش بنیادی آن در بیان قوانین.

معاد و نقش سازنده آن در سیر تکاملی انسان به سوی خدا.

عدل خدا در خلقت و تشریع.

امامت و رهبری مستمر و نقش اساسی آن در تداوم انقلاب اسلام.

کرامت و ارزش والای انسان و آزادی توأم با مسیولیت او در برابر خدا، که از راه‏‏:

اجتهاد مستمر فقهای جامع‏الشرایط بر اساس کتاب و سنت معصومین سلام الله علیهم اجمعین،

استفاده از علوم و فنون و تجارب پیشرفته بشری و تلاش در پیشبرد آنها،

نفی هر گونه ستمگری و ستم‏کشی و سلطه‏گری و سلطه‏پذیری،

قسط و عدل و استقلال سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و همبستگی ملی را تأمین می‌کند."31

چنانکه از موارد فوق الذکر ملاحظه می فرمائید، دلایل وجود تضاد فاحش بین عمل مسئولان و مجریان کشور و اصول اسلام، اوامر خداوند و قانون اساسی کشورمان چنان واضح و آشکار می باشد که حقیقتاً که احتیاجی به هیچگونه توضیحی نمی ماند. تنها و تنها می توان از این اقدامات ضد الهی، ضد اسلامی و ضد انسانی تأسف و شرم نمود. تصادفی نیست که تعدادی از علماء و روحانیون عدالتخواه آذربایجان هم در حال حاضر بجهت مبارزه با بی عدالتی و شرک موجود در زندانهای کشورمان جمهوری اسلامی ایران زندانی شده اند. در اینجا دیگر چاره ای نمی ماند جز استفاده از سخن امام حسین (ع) که در کربلا فرمودند که اگر دین ندارید لااقل آزاد مرد باشید.

اگر خداوند، اوامر خداوند، قرآن و موازین اسلام برایتان اهمیت ندارد لااقل آزادمرد باشید و به حقوق بشر رعایت کنید.

 

منابع:

1- مجله العرفان ، سوریه، جلد 8 شماره های 2، 3، 4، 5 در سال های 1922 و 1923 كه به عربی چاپ شده و بعد توسط اوان زگال، كسروی شناس و ریاضیدان معاصر آمریكائی به انگلیسی ترجمه شده است. ترجمه فارسی آن از پرفسور محمد علی شهابی  در سایت خط سوم موجود می باشد.- سایت سؤزوموز.

2- پروفسورمحمد تقی زهتابی، « ایران توركلرینین اسكی تاریخی » جلد 1، تبریز اختر نشریاتی 1379، ص.9

3- مجله « باكو- تبریز» شماره 001 ، باكو 2005، ص.23 و نیز مراجعه شود به "یاشار تبریزی، نشریه دانشجوئی دانشگاه علم و صنعت ایران، ترکها و ایران (موجودیت هویت و راهمان)، تهران، چاپ دوم، همچنین سایت تریبون، آزادتریبون و سایت www.ethnologue.com  و نیز مراجعه گردد به (در نشریه "مبین" فصلنامه علمی، تخصصی سازمان حفاظت اطلاعات وزارت دفاع، شماره 4 سال 1380، ص90، ترکهای آذربایجان در ایران بغیر از دیگر ترکها چون ترکمنها و غیره 25 میلیون نفر ذکر گردیده است.)

4- قرآن کریم، سوره حجرات، آیه 13

5- گزارش ماهانه ( تیر 1385 ) در مورد نقض گسترده، مستمر و برنامه ریزی شده حقوق بشر در ايران- قتل مردم توسط نیروهای امنیتی و انتظامی: 144 ـ عسگر قاسمی، همت اسم زاده، حسین فتحی پور، محمد علی جنت نیا، توحید آذریون در شهرستان نقده، بهزاد صبوحی نژاد، رضا میرزا آقاپور در تبریز، فرزاد اسدپور، ایواز سیاحی در ارومیه و جلیل عابدی در مشکین شهر در جریان اعتراضات مردمی ماه گذشته در شهرهای آذربایجان بر اثر تیراندازی نیروهای امنیتی و انتظامی کشته شدند. (کمیته دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجان 20/4/85 ) همچنین اکثر سایتهای آذربایجانی منجمله سایت سانیوز.

6- قرآن کریم، سوره روم، آیه 22

7- نشریه "وارلیق" ، شماره 4-123، تهران زمستان 138، زبانهای احیا شده نقل از گزارش گفت و گو، ص. 60

8- آئین نامه نامگذاری شهرها، خیابانها، اماكن و موسسات عمومی مصوب شورای عالی انقلاب فرهنگی به تاریخ ٦-٩-٧٥

9- استاد شهید مطهری، بیست گفتار، چاپ هفتم پاییز 1370، انتشارات صدرا، ص. 109

10- استاد شهید مطهری، بیست گفتار، چاپ هفتم پاییز 1370، انتشارات صدرا، ص. 130

11- قرآن کریم، سوره حجرات، آیه 11

12- سایت رادیو استقلال، www.radist.org

13- قرآن کریم، سوره حدید، آیه 25

14- قرآن کریم، سوره نحل، آیه 90

15- قرآن کریم، سوره اعراف، آیه 29

16- قرآن کریم، سوره نساء، آیه 58

17- قرآن کریم، سوره نساء، آیه 135

18- قرآن کریم، سوره ماعده، آیه 8

19- قرآن کریم، سوره رحمان، آیات 7، 8 و 9

20- قرآن کریم، سوره اعراف، آیات 182-181

21- قرآن کریم، سوره آل عمران، آیات 22-21

22- گزارش ماهانه ( تیر 1385 ) در مورد نقض گسترده ، مستمر و برنامه ریزی شده حقوق بشر در ايران، دستگیری فعالین سیاسی، فرهنگی و اجتماعی: 56 ـ به گفته حجت اسلام نجف آقازاده رئیس کل دادگستری استان آذربایجان شرقی، در جریان اعتراضات مردمی تبریز 330 نفر توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده اند. وی افزود: در جریان اعتراضات مردمی در شهرستان مرند 9 نفر و شهرستان اهر 5 نفر توسط نیروهای امنیتی دستگیر شده اند،  متهمین در دادگاه انقلاب محاکمه خواهند شد. ( ایلنا 1/4/85 )  57 ـ به گفته غلامرضا خلف رضایی رئیس کل دادگستری استان اردبیل، در جریان اعتراضات مردمی در اردبیل 325 نفر توسط نیروهای امنیتی بازداشت شدند، که  از این تعداد 35 نفر هنوز در زندان بسر می برند. ( ایلنا 3/4/85 )   58 ـ دفتر تحکیم وحدت با صدور اطلاعیه ای اسامی و مشخصات 153 نفر از فعالین سیاسی، فرهنگی و روزنامه نگاران آذربایجانی را که در شهرهای تبریز، تهران، ارومیه، اردبیل، مشکین شهر، خوی، پارس آباد مغان، مرند، مراغه، میاندوآب و اهر بازداشت شده اند را اعلام کرد.( ادوار نیوز 6/4/85) 

23- استاد شهید مطهری، بیست گفتار، چاپ هفتم پاییز 1370، انتشارات صدرا، ص. 93

24- استاد شهید مطهری، بیست گفتار، چاپ هفتم پاییز 1370، انتشارات صدرا، ص. 22

25- استاد شهید مطهری، بیست گفتار، چاپ هفتم پاییز 1370، انتشارات صدرا، ص. 107

26- استاد شهید مطهری، عدل الهی، چاپ هفتم: آبان 1372، انتشارات صدرا، ص. 34

27- نهج البلاغه، نامه به مالک اشتر (53 نامه فراز 111)

28- استاد شهید مطهری، بیست گفتار، چاپ هفتم پاییز 1370، انتشارات صدرا، ص. 19

29- استاد شهید مطهری، بیست گفتار، چاپ هفتم پاییز 1370، انتشارات صدرا، ص. 9

30- قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، اصل 1

31- قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، اصل 2

منبع:www.radist.org
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 21:4  توسط   |